دوستی تماس گرفت و گفت باز مورد لطف صدا و سیما قرار گرفتی و یکی از بخش های خبری در ادامه تحریب ها و دروغ پردازی های زنجیره ای ، از حقوق ماهانه چهار صد هزار دلاری من از وزارت خارجه آمریکا و بنیاد هیفوز خبر داده است!
خیلی مضحک است.
می دانم چرا این اباطیل و رطب و یابس ها را سر هم می کنند از خبر کذب ملاقات چند ساعته با کاندولیزا رایس و مشاوره در خصوص توزیع بودجه هفتاد و پنج میلیون دلاری ، کار کردن در میز ایران وزارت خارجه آمریکا گرفته تا همکاری با الیزابت چنی و نئو کان های آمریکایی و ... همه برای تدارک آتش تهیه ماشین تخریب و ترور شخصیت است تا دگر اندیشی با وابستگی به خارح و شیطان بزرگ مجازات داده شود !
برای سناریو سازان فقط خراب کردن افراد منتقد و غیر حودی مهم است و بس.کسانی که به زعم آنها مزاحم ترکتازی حکومت در عوام فریبی و تجاوز به حقوق ملت هستند.
هر دروغ و راستی را سر هم می کنند تا پروپاگاندای حاکمیت و محافل امنیتی اش در نشان دادن توطئه های بزرگ آمریکا برای دمیدن بر تنور انقلاب مخملین در ایران درست از کار در بیاید.
البته آبکی بودن سناریوهای بد ساخت صدا و سیما دست پخت کارگردان های ناشی است! آخر یا حضرات نمی دانند۴۰۰۰۰۰ هزار دلار چه رقمی است ؟ یا شاید با بریز و بپاش و حاتم بخشی ها به اعوان و انصار خود از کیسه ملت مقایسه می کنند که این رقم در نظرشان غیر عادی جلوه نمی کند.
البته از کسانی که رئیس جمهور ساده زیست و مدعی "مبارزه با فساد و عارتگران بیت المال" مورد حمایت شان برای یک سفر ساده به مقر سازمان ملل، یک لشگر هشتاد نفره به عنوان همراه را معرفی می کند تا از بودجه بیت المال زیارت شیطان بزرگ نصیبشان شود ، نباید انتظار دیگری داشت.
من عملکرد و نوع زندگی ام در اینجا روشن است. نه هیچگاه برای نهاد های دولتی آمریکا کار کرده ام و نه طرف مشاوره دولتمردان و مقامات مسئول آن بوده ام. همواره بر شفافیت مواضع و رفتار ها تاکید داشته ام و هر آنچه کرده ام علنی بوده است و پنهانکاری نداشته ام و به مانند ایران درآمدم بر اساس تحصیلات و توانایی های فردی و حرفه ای ام بوده است.
علی رغم همه سختی ها ، حاضر نشدم از امکانات ، موهبت ها و بودجه های خاص استفاده کنم. همانگونه که درایران نیز به شهادت سابقه ام ،فریفته وعده ها و مقام ها نشدم و دیوارهای بلند زندان ر ا بر کرسی های وسوسه کننده قدرت ترجیح دادم و سعی کردم قدمی از آرمان هایم در دفاع از حقوق ملت کوتاه نیایم.
حضرات بهتر است به جای سر هم کردن این دروغ های شاخ دار که مرغ پخته را هم به خنده می اندازد ،نیم نگاهی به برخی آقا زاده ها بیندازند که بی سر و صدا در ترانزیت ایران و آمریکا مشغول فعالیت و تجارت سیاسی و اقتصادی هستند و هر روز لابی های آمریکا مواجه با افراد جدیدی می شوند که مدعی نمایندگی بخشی از حاکمیت هستند که توانایی حل مشکلات فی مابین را دارند و فضای سیاسی آمریکا متحیرانه به این جنگ قدرت می نگرد.
فقط کافی است تا به لیست این آقا زاده ها نگاهی انداحته شود که قریب به اتفاق پدرهای شان در مسابقه آمریکا ستیری گوی سبقت را از یکدیگر ربوده اند.
بدون شک ،این فرافکنی ها چاره ساز نیست و گره ای از مشکلات روزافزون حاکمیت را باز نمی کند .بحران بی کفایتی ، ناکارامدی ، افزایش آسیب پذیری و انزوای بین المللی را نمی توان با سرکوب شدید نیروهای جامعه مدنی ؛ پراکندن جو ترس و اختناق در کشور ، تخریب چهره های منتقد ، توهم توطئه و وصل کردن همه چیز به اراده براندازانه دولت آمریکا حل کرد.
می دانم این تخریب ها تاوان انتقادات و مواضع اعتراضی من نسبت به مناسبات غلط و تبعیض آمیز در قدرت و حکومت است که چون در پاسح عاجز می مانند ، از در افترا و تخطئه وارد می شوند.
اگر چه طبیعی است کسانی که موجودیت خود را مرهون سرکوب ، اعمال خشونت عریان ، تخریب و تحطئه مخالفان ، بهره برداری انحصاری از منابع ملی و امکانات قدرت و تحمیق افکار عمومی هستند و حال از تعییر شرایط داخلی و حارجی ترسیده اند و موجودیت تحمیلی و غیر اصیل خود را در معرض خطر می بینند به هر خار و خاشاکی بیاویزند تا زمانه نقش دیگری بازی نکند و آنان کماکان بر مرکب مراد سوار باشند.
حضرات همانگونه که در عمل نشان دادند، هیچ مشکلی فی نفسه با آمریکا ندارند بلکه از ارتباط آمریکا و جامعه جهانی با نیروهای مستقل و جامعه مدنی ایران و همسو شدن بردار های مطالبات داخلی و فشار های خارجی می ترسند که مبادا حقوق بشر ، دموکراسی و خواست ملت ایران به اصلی ترین موضوع مطالبه جهانیان از حکومت ایران تبدیل شود و کاخ پوشالی قدرت آنان که متکی بر تصور توانایی حکومت در زد و بند با خارجی ها در هر شرایطی است ، فرو ریزد.
بتابراین طبیعی است که دیواری کوتاه تر از کسانی نیابند که در زمینه تبدیل کردن حمایت از دموکراسی و حقوق بشر در صدر خواسته های جامعه جهانی تلاش می کنند و هر دروغ ، تهمت و افترایی را نصیب آنان سازند.
من با این ترفند ها به خوبی آشنا هستم و از تاریک اندیشان و منفعت پرستان انتظاری ندارم .بلکه اطمینان دارم که مردم و دوستان آگاه هرگز تحت تاثیر این القائات دروغ قرار نخواهند گرفت.
از این رو همانگونه که به آن دوست گفتم ، از شیطنت های صدا و سیما و محاقل امنیتی باکی ندارم و دست از روشنگری بر نخواهم داشت.
از این رو این چند سطر را نوشتم برای اتمام حجت و ثبت در تاریخ . از صدا و سیما نیز شکایت خواهم کرد .اگر چه هیچ امیدی به این ویرانه قضایی ندارم که خود بزرگترین مشوق بیدادگران و متجاوزان به حقوق ملت و حیثیت افراد است.
دانشگاه امیرکبیر بار دیگر آماج فتنه سلطه گران شده است. هنوز چند صباحی از بازداشت بابک زمانیان نگذشته بود که با جعل نشریات وابسته به انجمن اسلامی دانشجویان و توزیع گسترده آنان در صحن دانشگاه ، دلایل بازداشت وی روشن شد. بدینترتیب سناریویی امنیتی کلید خورده است تا با متشنج کردن فضا ، امکان برگزاری انتخابات انجمن اسلامی واقعی و اصیل دانشگاه پلی تکنیک فراهم نشود و آرزوی دیرینه اصحاب استبداد و جور در خاموش کردن صدای آزادی خواهی در استالینگراد دانشگاه های ایران تحقق یابد.
از طرفی دیگر فشار تحرک نیروهای جامعه مدنی چنان عرصه را بر سر سناریو سازان امنیتی و طراحان حاکمیت پادگانی تنگ کرده است که شتابزده طرحی خام و بی اساس را سر هم کرده اند و با روش هایی که دیگر برای همگان روشن شده است آن را از زبان دانشجویی بی پناه عنوان کرده اند که می خواسته است بر اساس توطئه ساخته و پرداخته شده در یک کشور اروپایی و با مشارکت هیفوز همراه با اعضای دفتر تحکیم وحدت دست به عملیاتی انتحاری بزند!!!
شک ندارم که این بنده خدا تا پیش از بازداشت حتی نمی دانسته است که هیفوز چیست؟ عملیات انتحاری را هم که شب و روز حضرات فیگورش را می گیرند! البته فقط فیگور چون جسارت عمل به آن را ندارند .
بنابراین بابک زمانیان را طعمه قرار داده اند تا عمل زشت خود در انتشار مطالب موهن به مقدسات را با اعترافات وی پوشش دهند و بهانه لازم برای سرکوب دانشجویان مستقل و اعضای انجمن اسلامی دانشگاه پلی تکنیک را فراهم کنند.
اما این خواب آشفته باز هم تعبیر نخواهد شد حتی اگر چماق به دستان به دانشگاه هجوم بیاورند و چون دانشگاه لرستان ، حراست دانشگاه دروازه تاراج و هجوم ناجوانمردانه غوغاسالاران شود! و دانشجویان مظلومانه کتک بخورند و گرمی خون ، اندام شان را نوازش کند. مگر نه آنکه یک بار محیط دانشگاه را شخم زدند و آن را از اغیار تهی کردند ؟ پایان کار چه شد ؟ نسلی شوریده تر از خاکستر نسل های سرکوب شده قبلی برخاست و مصمم تر کاخ استبداد را به لرزش در آورد.
اینک نیز چنین خواهد شد. همانگونه که فریاد های اعدام و طناب دار گروه های فشار برای ممانعت از سخنرانی دکتر سروش در سال 1375 به جایی نرسید و فقط عزم مبارزه را تشدید کرد ،همانگونه که بازداشت جمعی از دانشجویان در سال 1375 و پلیسی کردن دانشگاه پلی تکنیک با خوش خدمتی رئیس فعلی به جایی نرسید و سرانجام دانشجویان حرفشان را به کرسی نشاندند و رئیس خائف را از مسندی که به ناحق بر آن تکیه زده بود به زیر کشیدند.
همانگونه که تهمت ها ، تزویر ها و توطئه های گوناگون مجال توفیق نیافتند و موازی سازی و ممانعت از برگزاری انتخابات انجمن اسلامی حقیقی نیز نتوانست عیار رادیکال انجمن اسلامی پلی تکنیک را مخدوش کند .
همانگونه که ده نمکی که آن روز خواهان بر چیده شدن بساط انجمن دین نما و سکولاریزم در دانشگاه بود ، سر از سینما در آورد و در تحولی جالب زبان شریف سینما را جایگزین چماق تکفیر کرد ، بازیگران کنونی یورش به دانشگاه ها و ضرب و شتم دانشجویان نیز مسیری مشابه را خواهند پیمود و یا با پایان یافتن تاریخ مصرف شان در هزار توی جامعه ناپدید خواهند شد. همانگونه که بازداشت ها ، تواب سازی ها و احکام پی در پی کمیته های انضباطی نتوانستند مسیر آزادی ، عدالت و دموکراسی را منحرف سازند ؛ این بار نیز تیر طراحان دانشگاه مطیع و منقاد به سنگ خواهد خورد.
پلی تکنیک جایی نیست که بتوان فریاد آزادی خواهی و چراغ انتقاد را در آن خاموش کرد.
زنجیره به هم پیوسته نسل های متوالی دانشجویان که در برابر پاسداشت آزادی های اکادمیک ، مطالبات ملت و شرافت انسانی به فراخور نیاز ها و شرایط زمانه متعهد شده اند ، تضمین بخش تداوم کاروان آزادی خواهی و برابری طلبی در سمبل مقاومت و مبارزه دانشگاه های کشور است .حال اگر عده ای مضروب شوند ، به زندان بروند ، در زیر بار فشار ها ناخواسته تسلیم شوند و یا از تحصیل محروم شوند ، مشعل مبارزه را به کسان دیگر می دهند.
فقط در این میان رو سیاهی به ذغال می ماند که علی رغم داشتن امکانات فراوان و حمایت همه جانبه ارکان حکومت بخصوص نهاد های امنیتی و قضایی هر بار شکستی سهمگین تر از قبل به کارنامه سیاهش افزوده می شود و بیش از قبل از انبان سرکوبش کاسته می شود.
بی تردید این بار ناکامی شان شدید تر خواهد بود و روسیاهی شان فزونتر .این بار به خوبی چهره منافقانه شان رو شد که مقدسات فقط پوششی برای منفعت طلبی آنان است . آنان حتی برای تحقق نیات پلید خود حاضرند بر سیمای نورانی پیامبر رحمت و آزادگی چنگ زنند و توهین به او و مقدسات مذهب شیعه را اسباب توطئه خود سازند.
کسانی که امنیت جامعه را با تعرض به حریم خصوصی بانوان بر هم زده اند و اعمال توهین آمیز و مخل آسایش خود را در پوشش شرع توجیه می کنند ! چطور توهین به پیامبر و روحانیت را وسیله برنامه های خود قرار داده اند؟
به نظر می رسد سیاست روحانیت ستیزی راست افراطی و بنیاد گرا وارد مرحله جدیدی شده است که با طرح پنهان آن در جامعه هم وسیله سرکوب نیروهای منتقد را فراهم کند و هم آدرس غلط به جامعه بدهد.
حال روحانیت حکومتی و در راس آن رهبری باید طعم تلخ ماری که در آستین خود پرورده اند را بچشند که حتی از کشیدن کاریکاتور تمسخر آمیز رهبری نیز برای پیشبرد اهداف شان ابایی ندارند.
ولی این موج فتنه هم در برابر سد مقاومت دانشجویان فرو خواهد خوابید. مهم ترین مسئله برگزاری انتخابات انجمن اسلامی و انتقال مرکزیت حرکت به نسل بعدی است. رهبران اصیل و منتخب دانشجویان که امین و مورد وثوق آنان هستند خاری در چشم دشمنان دموکراسی و مردم هستند. پس باید کوشید که توطئه جدید برای ممانعت از انتخابات و میدان دادن به انجمن قلابی و جعلی چون تجارب قبلی به بایگانی طرح های شکست خورده اضافه شود و جریان دانشجویی امیرکبیر بار دیگر موجودیت مستقل خود را بر حاکمیت تحمیل کند.
در این میان استقامت ، شکیبایی و هوشیاری کلید موفقیت است.
ولی باید کارزاربرای آزادی او و دیگر زندانیان سیاسی و عقیدتی را با جدیت ادامه داد.
هیچ بند زنجیری را یارای مقاومت د ربرابر اراده های استوار و دستان به هم گره خورده مدافعان آزادی نیست.
خود را باور کنیم .داروغه شهر پوشالی تر از آنی است که تصور می شود. آنها ماندگاری شان را فقط در ناامیدی و انفعال نیروهای تحول خواه جستجو می کنند.
در حالی که تشنجات پیاپی وضعیت جسمانی باطبی را به مخاطره افکنده است ،افرادی به ظاهر ناشناس، ناجوانمردانه همسرش را بازداشت کرده اند!
نفرین بر همه این پلشتی ها و بیدادگری ها. آخر باطبی چه قدر باید تاوان پس دهد .قریب به هشت سال حبس ،شکنجه های سخت در دوران بازجویی و محرومیت های گوناگون کافی نیست؟
او که تمامی درب ها را به روی خود بسته می بیند ،دست به اعتصاب غذای خشک زده است تا شاید بدینرتیب بتواند حداقل همسرش را نجات دهد.
در کشوری که مسئولانش هر روز اقتدار بالا و امنیت آهنین نظام را به رخ همگان می کشند ،چه طور می شود در روز روشن و در مقابل چشم ناظران ، فردی را بازداشت کنند و مقامات امنیتی و انتظامی اعلام کنند که در جریان کار نیستند!
تجارب قبلی نشان می دهد که حتما بازداشت کنندگان را با دستگاه قدرت قرابتی هست.
ارتکاب این اعمال ظالمانه و غیر انسانی ، فقط و فقط ضعف و هراس کسانی را نشان می دهد که طراوت و زنده بودن دانشجویان را خار چشم خود می دانند و حتی شهامت آن را ندارند که به صورت علنی مسئولیت کارشان ر ابپذیرند.
اسف بار تر آنکه این طبل های توخالی در حالی برای دنیا خط و نشان می کشند که از آزادی باطبی و فعالیت های منتقدانه او وحشت دارند.
فاجعه ای در کمین است .تا دیر نشده باید آستین همت را بالا زد و به فراخوان پدر رنج کشیده اش پاسخ داد و کارزاری را برای حفظ جان و سلامت باطبی و آزادی همسرش سازمان داد و نگذاشت تا حکم اعدام اولیه او در مرگی تحمیلی اجرا شود.
دیگر جای سکوت نیست. باید دست همه از هر طیفی و با هر تفکر و گرایشی را گرفت و صفوفی فشرده را تشکیل داد که دفاع از حقوق انسانی و شهروندی هیچ مرز عقیدتی ، نژادی ، سیاسی و ایدئولوژیک نمی شناسد . اینجا جایی نیست که با انگیزه کاوی دیگران را متهم کرد و دفاع از حقوق بشر را نیز روانه کوچه تنگ خاص گرایی کرد.
به جای متهم کردن دیگران به فکر همگرایی بین همه معترضین به این اعمال ضدانسانی بود.
همبستگی و استقامت کلید پیروزی است. باطبی باید زنده بماند و وجودش همه رهروان راه آزادی را گرما بخشد.
بازآید بهار و بشکفد گل سرخ
چندان نماند نفس سرد و روی زرد
ولی ورای این مراسم کسل کننده و بی حاصل ،حس نوستالوژی عمیقی جریان دارد که چرا فرجام انقلاب چنین شد ؟ همسو با سرمای زمستان ، سوزشی دردآور در دالان ذهن ها می وزد که چرا آن همه انرژی ، تلاش های خالصانه و امید های پر رنگ به بیراهه رفت ؟ چرا شادمانی عمیق آن روزهای بهاری که هنوز رگه هایش در سرود های انقلابی آن روزگاران یافت می شود ، پایدار نماند ؟چگونه ضد انقلاب به تدریج مسیر انقلاب را منحرف کرد؟
چگونه انقلابی که می خواست در تداوم نهضت مشروطه به خودکامگی و قدرت مطلقه پایان دهد ، خود زمینه ساز شکل گیری یکی از مطلقه ترین و استبدادی ترین حکومت های تاریخ ایران شد که مال ، جان و ناموس مردم تحت فرامین فردی قرار گرفت که مدعی هدایت دنیوی و اخروی آنان است و مقدرات ملت و میهن در دستان شش فقیه و دیگر منصوبین اوست تا هر چه او می پسندد را بر قواره اندام حکومت بدوزند.
نامرادی انقلابیون سئوالی جدی است که پاسخ آن نقشی مهم در برقراری دموکراسی و آزادی در ایران فردا دارد.
به این پرسش از زوایای مختلف می توان نگریست اما اینکه چرا انقلاب منتهی به آزادی نشد ، چرا استقلال به انزوای بین المللی ، عجز از نقش آفرینی در صحنه بین المللی و معادلات منطقه ای و تنش آفرینی ختم شد که حتی نمی توان از حق ملت ایران در دریای خزر ، بهره گیری از آب رودخانه هیرمند ، برقراری امنیت در خلیج فارس ، تثبیت قلمرو ایران در اروند رود بر اساس قرار داد ۱۹۷۵ الجزایر و پایان دادن به مجادلات بر سر تعلق جزایر سه گانه به ایران دفاع کرد و چرا جمهوری اسلامی که با الهام از آموزه های دینی در صدد حاکمیت جمهور مردم بر سرنوشت خویش بود به حکومتی فقهی بر اساس مصلحت شخص ولی فقیه تقلیل یافت و از این رهرو چه ظلم ها و سیاه کاری هایی که صورت نگرفت ، به میزان زیادی بی قواره گی ترکیب شورای انقلاب بر می گردد که از همان ابتدا خشت دیوار کج گذاشته شد.
نخست در حالی که هنوز رهبری آیت الله خمینی در انقلاب شکل قطعی به خود نگرفته بود ، ایشان پنج روحانی ر ابه عنوان هسته اولیه شورای انقلاب انتخاب کردند. اولا این اقدام دموکراتیک و موجه نبود و ایشان هر چه قدر هم که محبوبیت مردمی داشتند باز دلیلی نمی شد که شخصا افرادی رابرای اداره انقلاب برگزینند .ثانیا انقلاب حرکتی جمعی بود که موجودیت و گسترش آن فراتر از شخص آقای خمینی بود و بودند افراد و گرو ههایی که تبار و عیار انقلابی آنها اگر از ایشان بیشتر نبود ، قطعا کمتر هم نبود.
حق این بود که ترکیب شورای انقلاب و سازوکار تعیین آن با مشارکت تمامی گرو ههای انقلابی صورت می گرفت .نه اینکه بدون طی مقدمات کار سری مصنوعی برای اندام انقلاب تراشیده شود.
ماجرا زمانی اسفناک تر می شود که از پنج روحانی گزینش شده که تصمیم گیرنده در خصوص نفرات الحاقی بعدی بودند، سه نفر آن فاقد سابقه انقلابی بودند و به نوعی با نظام شاهنشاهی همکاری داشتند. نمی خواهم در این باب داوری ارزشی کنم و بگویم آنها آدم های درستی نبودند.بلکه فقط می خواهم تاکید کنم که آنان برای حضور در شورای انقلاب اهلیت و شایستگی نداشتند.
مرحوم مطهری از طریق سید حسین نصر با دفتر فرح پهلوی همکاری داشت و آشنایان با او به خوبی می دانند که وی با انقلاب مخالف بود و اساسا فرد سیاسی نبود .سید حسین بهشتی و محمد جواد باهنر نویسندگان کتاب دینی نظام آموزشی پهلوی بودند و اگرچه دیدگاهی انتقادی به حکومت وقت داشتند ولی هیچگاه انقلابی نبودند. در اینجا ذکر روایتی خالی از لطف نیست . ساواک پیش از انقلاب طی نامه ای از فرخ رو پارسا وزیر وقت آموزش و پرورش می پرسد که چرا تالیف کتاب دینی ر ا به دوتن از مخالفین اعلی حضرت سپرده است و وی پاسخ می دهد که این امور به شما ربطی ندارد و پس از انقلاب همین خانم به دلیل مشارکت در سرکوب انقلابیون و افساد فی الارض اعدام می شود!!!!
حضور مرحوم طالقانی که به واقع الگوی روحانیت انقلابی بود نیز با کلی دردسر صورت گرفت .تازه به بهای تعطیلی شورای انقلابی که او با جمع کردن نمایندگان تمامی گروه های انقلابی در دفترش ایجاد کرده بود.
آقای دکتر یزدی بنا به اظهارات شان در مصاحبه با ایران فردا واسطه این کار بودند تا اولا روحانیون و آیت الله خمینی ضرورت وجود آیت الله طالقانی در شورای انقلاب را بپذیرند ودر ثانی ایشان نیز آن شورا را بر نهادی که خود به دنبال تاسیسش بود ،ترجیح دهد.
به هر حال آیت الله طالقانی شورای خود را منحل کرد و به شورایی پیوست که از قبل امکان نقش آفرینی از او سلب شده بود و به تدریج مسیر وقایع به سمتی رفت که او علی رغم همه خویشتن داری ها لب به شکوه گشود و سرانجام نیز دست اجل به او مهلت نداد تا شکاف بین او و وارثان به ناحق انقلاب گسترش یابد.
امیدوارم آقای دکتر یزدی روزی این مسئله به همراه دیگر مسائل مربوط به بخش خاکستری و مه آلود زندگی سیاسی شان را باز کنند که نقشی اساسی در انحراف انقلاب و همچنین پیاده شدن ایشان و همفکران شان از قطار انقلاب داشت.
بنابراین انقلابی که نهاد رهبری آن این چنین کج و معوج پایه گذاشته شد ، طبیعی است که مسیر درست را نرود و آنی شود که در زمانی نه چندان دراز ضد انقلاب جایگزین انقلاب گردد.
بر خلاف بسیاری که انقلاب را طرد و لعن می کنند و ریشه مشکلات حاضر را در تفکر انقلابی معرفی می کنند ، من اصل انقلاب ر ادرست می دانم. انسان امروز علی رغم همه مشکلاتی که انقلاب ها ایجاد کرده اند ، در کل به آنان مدیون است.
عمده مفاهیم مدرن سیاسی ریشه در انقلاب فرانسه و آمریکا دارد . مشکل بتوان تصور کرد بدون انقلاب اکتبر روسیه سیستم های دولت رفاهی ، تامین اجتماعی و دموکراسی اجتماعی امکات تحقق داشتند.
انقلاب ها می آیند نه اینکه می شوند .انقلاب نتیجه قطعی و محتوم تضاد آشتی ناپذیر بین وضع موجود و مطلوب و تخلیه پتانسیل انباشته شده نیروهای مولد است که مجالی برای بروز در نهاد های موجود نمی یابند.
انقلاب امری نیست که با برنامه بدان رسید و یا به شکلی ارادی مانع بروز آن شد و همچنین فراتر از جابجایی خشونت بار قدرت است که از این زاویه با آن به مخالفت برخاست.
البته منظورم دفاع از مشی انقلابی در زمانه حاضر در ایران نیست. بلکه فقط خواستم تاکیدی داشته باشم بر ضرورت طرح منطقی موضوع.
ما نیازمند انقلابی دیگر نیستیم .چون در درون انقلاب هستیم .ما از نهضت مشروطه تا کنون در فرایند انقلاب به سر می بریم .
حصول به حکومتی دموکراتیک و پاسخگو و ساختار قدرتی مشروط به اراده شهروندان ، تاسیس نهاد ها و برنامه های مناسب و کارآمد برای تامین نیازهای جامعه ایران و پایان بخشیدن به جابجایی خشونت بار قدرت ، نقطه پایان انقلاب در ایران خواهد بود.
عاشورا تجلی گاه مبارزه خیر و شر است .آنگاه که پاکی و حقیقت در پای تباهی ،نیرنگ و نفاق تسلیم نمی شود و با همه نابرابری ها میدان مبارزه برای حق طلبی و انسانیت را ترک نمی کند. شرافت و پایبندی به آرمان رهایی و جاودانگی حکم می دهد که اگر لازم شد دست رد بر همه لذت های دنیوی با همه فریبندگی های شان زده شود که حق طلبان و پیروان راه فضیلت و پاکدامنی ، نقش خود را بر زمانه می زنند و خود را به رود جاودان پارسایی ، دانایی و نیک خواهی ملحق می کنند که نهایتا فرجامی نیک را بر پایان تاریخ رقم خواهد زد.
عاشقان شوریده سر راه رستگاری خود را در امکانات محدود زمان حال مقید نمی کنند .آنان افقی بلند مدت را می بینند که سرانجام آگاهی بر جهل ، عدالت بر ستم ، آزادی بر زور و اجبار و انسانیت بر اهریمن خویی غلبه خواهد کرد.
در قاموس حسین (ع) قدرت پشیزی ارزش نداشت. او وقتی مردمان از او دعوت کردند، بسوی آنان شتافت و وقتی فهمید که آنان بر عهد خود باقی نماندند ، قصد برگشت کرد که با سپاهیان یزید مواجه شد و سرانجام بین دو راهی مرگ عزت مندانه و زندگی ذلت مندانه و اسارت در پای تباهی راه زندگی جاوید را برگزید.
برای او قدرت و فرمانروایی اصالت نداشت بلکه مهم اصلاح امور و سعادت آدمیان بود.
ایستادگی در پای اصول ، تسلیم نشدن در پای تنگناهای موجود و انجام وظیفه تحت هر شرایطی پیام عاشورا است.
افسوس امروز بیش از آنکه پاسداشت عاشورا ، فرصت باز خوانی درس های این واقعه شکوهمند و شناخت فضائل امام حسین و بازتعریف رسالت حسینی در زمانه حاضر باشد ، عمدتا در نمایش های آئینی خلاصه می شود. شعائری که ارتباطی با عاشورا ندارد و ترکیبی از آئین های سوگواری سیاوش در فرهنگ ایران باستان ، تقلید از اشکال عزاداری های مسیحیان در سده های میانه و پاره ای از مقاصد سیاسی حاکمیت های وقت بوده است و بعضا ادعیه هایی که استفاده می شود بنا به تحقیقات معتبر فقهی و دین شناختی سندیت ندارند و منتسب به ائمه اطهار نیستند.
من نمی خواهم ارزش مناسک آئینی را کم کنم.اما این ها قالب کار هستند ونباید آنها اصل شوند .در این شرایط است که راه برای سودجویان باز می شود تا به تحریف حقایق و اشاعه خرافات بپردازند و حسین را هر ساله در پای سوء استفاده های منفعت طلبانه خود قربانی کنند.
انگار هر ساله عاشورا تکرار می شود و امویان دیروز این بار در لباس هواخواهی حسین او را باز شهید می کنند و عاشورا و حماسه حسینی ر اتبدیل به ابزاری برای تداوم سلطه حاکمان و تثبیت منافع کسانی می کنند که بی تردید اگر حماسه عاشورا تکرار شود ، در صف سپاه یزید خواهند ایستاد .
مگر نه آنکه آنانی که آن فاجعه شوم را رقم زدند به بهانه حفظ اسلام و مقابله با خارج شدگان از دین یاران وخانواده حسین را به خاک و خون کشیدند. مگر یزید خلیفه مسلمین نبود و هر مخالفتی با او به معنای مخالفت با دین حنیف اسلام و سنت پیامبر تلقی نمی شد؟
مگر فرزند رسول الله و خاندان او را به بهانه خروج از دین محمد روانه قتلگاه نکردند.
د رطول دهه گذشته روال جدیدی در برخی هیئت های مذهبی پدید آمده است که عاشورا را وسیله ای برای تخلیه هیجان های جوانان کرده اند و بویی از معنویت و لطافت رحمانی باور های قدسی در این مجالس وجود ندارد .فقط شوریدگی جنون آمیز و طرح خرافات و مسائل اغراق آمیز است که الفاظ را بدون هیچ گونه تعمقی شلاق وار بر زبان جاری می کند و حکم می راند تا دیوانه وار بر سینه ها بکوبند و چراغ عقل را در پای تندباد شوری کور و محبتی بدون شعور خاموش کنند.
این جریان که ریشه سیاسی دارد در صدد است تا سوخت گرایش های فاشیستی از مذهب شیعه را از هیئت های مذهبی و عزاداری های حسینی تامین کند.
آری امروز نیز صحنه رویارویی عاشورا زنده است ولی با این تفاوت که بخشی از یزیدیان منافقانه خود را در هیئت یاران حسینی درآورده اند و با رواج خرافات درصدد اغفال و انحراف اذهان ساده دل هستند.
تجلیل عاشورا در گریستن وسینه زدن خلاصه نمی شود بلکه در حسینی زندگی کردن معنای راستین خود را می یابد .یعنی در حد بضاعت خود کوشیدن برای بیشتر کردن خوبی ها و کاستن از بدی ها، مبارزه با ظلم در همه اشکالش و خدمت به مردم و شاد کردن دل ها.
کسانی که به شیو ه های نامشروع کسب درآمد می کنند و به بهای ویران شدن زندگی بسیاری از آدمیان بر ثروت خود می افزایند و یا کسانی که با زور و نیرنگ بر مردم حکم می رانند ، نمی توانند حسینی باشند حتی اگر صد ها مراسم بزرگ و کوچک در رثای او برگزار کنند و خرج دهند و بانی مراسم عزا و روضه حسینی شوند.
حسین (ع) را باید شناخت و کوشید چون او اسیر محدودیت ها و پلشتی های زمانه نشد و تحت هیچ شرایطی خود را فارغ از انجام وظیفه و تکلیف احساس نکرد و شخصیت و مناعت طبع خود را حفظ کرد .
اما برای اطلاع افکار عمومی اعلام می کنم. من نیز چون دیگران از طریق نشریه بوستون کلاب متوجه شدم که کمیته ای به نام ایران و سوریه و عملیات هماهنگ وجود دارد که از کارمندان عالی رتبه وزارت خارجه آمریکا تشکیل شده است و در همکاری با پنتاگون ، کاخ سفید، وزرات خارجه ، سنا و کنگره آمریکا تلاش می کند سیاست هایی برای مهار و کنترل حکومت های ایران و سوریه انجام دهد.
صحت این خبر را نمی دانم .چون معمولا مسائلی از این دست در رسانه های آمریکایی مطرح است که برخی از آنها یا وجود ندارد و یا اغراق شده است.
به هر حال اعتبار آن با نشریه بوستون کلاب است. اما همانگونه که در مقاله مورد نظر آمده است هیچ اشاره ای به اینجانب و هیچ ایرانی دیگری نشده است.
ثانیا اعضای آن همه از مقامات آمریکایی هستند.
اتفاقا یکی از محور های ادعایی کاری این گروه مورد انتقاد من در مقاله ای در روز آن لاین قرار گرفت که در تلاشند پیمان دفاع موشکی با کشور های حوزه خلیج فارس منعقد کنند. این اتفاق می تواند منافع کشور و مردم ایران را تهدید کند.البته عامل اصلی همه این اتفاقات ماجراجویی های حاکمیت است که هزینه هایی سنگین را بر پیکره میهن و ملت تحمیل کرده و می کند.
بنابراین متولیان سیاسی صداوسیما اگر می خواهند نقل خبر کنند ،بهتر است به جاهایی استناد کنند که قابل رد یابی نباشد.نه اینکه در روز روشن نقل دروغ از مطلبی کنند که امکان دسترسی همگانی به آن وجود دارد.
با تشدید فشارهای خارجی حکومت ایران هراسان شده و چون خود بهتر از همه به وضعیت شکننده خود واقف است لذا می کوشد تا با آلترناتیو سوزی و تخریب شخصیت مخالفان سیاسی خود تهدید ها را برطرف کند.
اما برای چندمین بار می گویم که هم حکومت از این توهم بیرون بیاید و هم کسانی که آرزو دارند تا شاهین قدرت بر شانه شان بنشیند ، مطمئن باشند ،بنده هیچ ادعایی ندارم و برای آنها رقیب نیستم.
اما کلام آخر اگر قرار باشد کسی برای اهداف سیا و محافل افراطی آمریکا که بین حکومت ایران و مردم ایران تمیز قائل نمی شوند، کار کند ، باور کنید هیچ کس بهتر از دولت احمدی نژاد و طرفدارانی چون محمد علی رامین نیست.
متولیان صدا و سیما اگر دور و بر خود را خوب نگاه کنند ، پیدا کردن عوامل وطن فروش و عامل بیگانه برای شان دشوار نخواهد بود.
امیدوارم دیگر این آخرین تکذیبیه باشد. چون می دانم همه این اتهام زنی ها برای درگیر کردن آدم در مسیر های انحرافی وبی حاصل است.لذا دیگر تصمیم نداشتم جواب دهم. اما برای احترام به نظر دوستانی که خواهان روشنگری شده بودند ، این تکذیبیه را نوشتم.
محتوی خوب ، صحنه پردازی و قالب تماشای عالی و سرانجام بازی قوی هنر پیشه ها و بخصوص بازیگری مبهوت کننده لئوناردو دی کاپریو فیلمی کامل را روانه دنیای سینما و فیلم کرده بود.
این فیلم در روزهای آخر سال ۲۰۰۶ در آمریکا به اکران درآمد.کارگردان فیلم ادوارد زوویک است.ماجرای فیلم به پشت پرده جنگ داخلی و ستیزه های سیرالئون در جنوب غربی آفریقا مربوط می شود که دست سرنوشت یک دلال الماس را با یک تبعه آن منطقه که به زور وادار به بیگاری در معادن الماس و دوری از خانواده اش شده است ، کنار هم قرار می دهد.
آنها می خواهند با فروش یک قطعه الماس کم نظیر زندگی شان را عوض کنند. البته برای مرد آفریقایی رسیدن به خانواده اش اهمیت دارد و به زور وارد این ماجرا شده است.
این دو با بک خبرنگار انگلیسی که به دنبال تحقیق در خصوص یک باند قاچاق بین المللی الماس است ، همراه می شوند. نهایتا دلال انگلیسی جان می بازد .منتها مرد آفریقایی می تواند به کمک خبرنگار فوق در یک دادگاه انگلیسی حضور یابد و پرده از قاچاق و سوداگری های خونین الماس بردارد.
فیلم مالامال از بیان هنرمندانه عمق خشونت و جنایتی است که در پس پرده تجارت سیاه الماس وجود دارد که چگونه سوداگران برای سود بیشتر و خرید ارزان الماس آفریقا جنگ ، فقر و بدبختی را بر آنجا تحمیل می کنند.
در اصل جنگی که در پوشش انقلابی گری و یا منازعات فرقه ای و قبیله ای در آنجا جریان دارد ،محصول توطئه ای است که هدفش جلوگیری از ثبات و تشکیل حکومت ملی مقتدر است تا در این آب گل آلود بتوان هرچه ارزان تر صید ماهی کرد.
تماشای صحنه های فجیع خشونت ، انسانهایی که چون برگ درختان ، روح از کالبدشان خارج می شود ،تهی شدن کودکان از احساسات انسانی در جریان آموزش نیروهای خشونت گرای نظامی تا جایی که پسری به راحتی قتل پدرش را می پذیرد ، حمله به روستاها و اجیر کردن مردان و زنان و بوی عفن فقر ، فلاکت و قساوتی که همه زیبایی های طبیعی این کشور حاصل خیز را پوشانده است چون شوکی به آدمی وارد می شود.
توانایی خارق العاده فیلم در نمایش واقعی صحنه ها به نحوی موثر و قوی پیام فیلم را می رساند که در پس ویترین های پر نور و مجلل جواهر فروشی های دنیا چه انسان هایی که قربانی نمی شوند.
بعد ا زدیدن فیلم از هر چه الماس است ،بیزار شدم.
این فیلم گوشه ای از مشکلات قسمت جنوبی قاره پر جمعیت آفریقا است که جنگ های داخلی ،فقر و گرسنگی و توسعه نیافتگی بدان مجال نمی دهد تا با فروش متناسب منابع معدنی و جواهر آلات خود بتواند سوخت لازم برای توسعه و خروج از فقر و فلاکت را فراهم آورد.
میلون ها نفر در سال های اخیر به خاطر منازعات خونین ،جنگ های داخلی و نقض حقوق بشر در غرب آقریقا جان شان را از دست داده اند و یا آواره شده اند. قاچاق الماس ، جنگ افروزان و شبکه های تجارت اسلحه منابع تغذیه این فجایع هستند که اخیرا گروه های تروریستی نظیر القاعده نیز به آن اضافه شده اند که می خواهند از تجارت سیاه و خونین الماس در آفریقای غربی برای تامین منابع و پول شویی استفاده کنند.
به هر حال چنین فیلم هایی و تلاش های که در پس آن وجود دارد ، نقطه امیدی است تا توجه افکار عمومی دنیا به این مسائل جمع شود و انرژی مناسبی برای پایان دادن به مشکلات این منطقه پر آشوب دنیا خلق شود.
او از معدود کسانی است که مفتون اکسیر قدرت نشد.خود را بر مردم تحمیل نکرد.هر آنچه برای خود خواست ،پیشتر ارزانی محرومان جامعه کرده بود.
برای او زمامداری از آب بینی بز هم پست تر بود و فقط زمانی افسار شتر خلافت را به دست گرفت تا داد مظلومان را از ظالمان بستاند.
او زندگی خود ر ادر سطح ضعیف ترین اقشار جامعه پایین آورد تا رنج نا ملایمات زندگی بر آنان هموار شود.
او به سوء استفاده از بیت المال مسلمین برای گردآوری ثروت های افسانه ای پایان داد. برای او هیچ فرقی بین بزرگان انصار و مهاجرین با اعراب بادیه نشین در برخورداری از اموال عمومی نبود.فضیلت همراهی با پیامبر و نقش آفرینی در صدر اسلام و امتیازات قومی و قبیله ای برای او در توزیع ثروت عمومی نقشی نداشت.
او تجسم عینیت بخشیدن به آزادی و عدالت در شکل راستینش بود. حتی دشمنانش آزاد بودند تا به صراحت به انتقاد و حتی بدگویی از او در انظار عمومی بپردازند و تا زمانی که دست به اسلحه نبرده بودند و امنیت جامعه را به خطر نینداخته بودند با آنان مدارا می کرد.
سیمای راستین او بیش از هر چیز در آثار به جای مانده از او در نهج البلاغه نمایان می شود.
او همواره در برابر نظرات مردم تمکین کرده است و حتی در مواردی که نظر شخصی او صائب بوده است باز بر مبنای اراده مردم تصمیم گرفته است.
همواره با استدلال و عقل و منطق با مردم و مخالفانش حرف زده و از حقانیت خود دفاع کرده است. در تمامی متون نهج البلاغه موردی یافت نمی شود که مدعی ارتباط خاصی با خداوند چون پیامبر شود.
او حقی ویژه را نیز برای خود و خویشاوندانش طلب نکرد.
در قاموس او امنیت حکومت ، امنیت مردم بود و از پای در آمدن خلخالی از پای زن یهودی را در حکم فاجعه ای برای حاکم مسلمین می دانست.
او د راداره جامعه خودی و غیر خودی نمی کرد .آدمیان از دید او دو دسته بودند یا در آفرینش برابر بودند و یا در دین برادر و در هر صورت رعایت حقوق آنها بر حکومت واجب بود.
افسوس که به نام او چه ظلم ها و چه خرافاتی در طول سالیان گذشته صورت گرفت و کاربه جایی رسیده که واژه ولایت که بزرگی و جایگاه برجسته او را تداعی می کرد اینک تبدیل به ابزاری برای تضییع حقوق مردم و گسترش نهادی بی عدالتی و خودکامگی شده است.
وه چه قدر دورند این مدعیان گزافه گو از راه و مشی مولا که ترجمان عملی دادگری ،دانایی و آزاد اندیشی بود و این مظلوم بزرگ تاریخ اینک نیز از ظلمی مضاعف رنج می برد که به نام شیعه علوی ، رفتار اموی را بسط و گسترش می دهند.
اینک جریان هایی انحرافی ،آئین محبان او در قامت مذهب شیعه را وسیله ای برای قدرت طلبی و ماجراجویی ها کرده اند.
متاسفانه امروز انسان های زیادی در پای کشمکش های فرقه ای بین شیعیان و سنی ها قربانی می شوند .
در حالی که اگر به سیره علی (ع) مراجعه کنیم می بینیم او علی رغم اینکه خلافت را حق خود می دانست منتها همواره با خلفای راشدین رفتاری مسالمت جویانه داشت .درخواست مشاوره آنها را اجابت می کرد و حتی تا جایی که ممکن بود سعی کرد مانع قتل عثمان شود .
حفظ وحدت مسلمانان مهمترین عاملی بود که باعث شد تا به غصب جایگاه خلافت و تضییع حقش رضایت دهد که او مصالح جامعه اسلامی را بر خواست فردی خود ترجیح می داد.
اینک نیز جمعیت سنی ها و شیعه ها همین رویه را باید در پیش بگیرند.مشترکات بین این دو فرقه مسلما از اختلافاتشان بیشتر است .
آنها نباید اجازه دهند تا جهل ، خودکامگی، تعصبات عقیدتی و قومیتی ، زیاده خواهی ها و قدرت طلبی ،شبح شوم جنگ فرقه ای ر ابر جوامع اسلامی حاکم گرداند و کسانی منفعت طلبی و اهداف نا مشروع خود را در پوشش جنگ بین شیعه و سنی دنبال کنند.کسانی که خواسته و یا نا خواسته آب به آسیاب دشمنان عزت و اقتدار مسلمانان می ریزند.
امیدوارم که ارادت اگاهانه و شناخت متناسب با فهم زمانه بر محبت کوروکورانه و عاری از شناخت و تفسیر های واپس گرایانه از سیره آن بزرگوار غلبه پیدا کند و کماکان انوار درخشان فضائل وی گرمی بخش پویش های آزادی خواهانه و عدالت طلبانه باشد.
پیشتر هم اعلام کرده بود که دنیا بهتر است با ایران هسته ای کنار بیاید و بالاخره قرار است جشن های دهه فجر امسال مزین به کیک زرد هسته ای شود!
انگار نه انگار که دنیا بر علیه ایران به اجماع رسیده است ، طرح نابخردانه و تحریک کننده زیر سئوال بردن جنایت هولوکاست ، جامعه یهودی های دنیا را بر علیه ایران بسیج کرده است ، حضور نظامی آمریکا در خاورمیانه افزایش می یابد و ......
بی تردید او در بهترین حالت اسیر اوهام و خیالاتی است که توانایی دیدن و فهم واقعیات را از او سلب کرده است و دن کیشوت وار با شمشیرهای چوبی می خواهد خود را در هیئت گلادیاتوری پر هیبت نشان دهد .
اما از پی ندانم کاری این مترسک پر ادعا ، چه تیر های فتنه ای که سینه میهن و ملت را نشانه گرفته است.
البته از دید او و جریان حامی اش که بند نافشان به انحصار قدرت ، خرافه گرایی رادیکال و معیشت رانتی وصل است ، مهم نیست چه بر سر مردم و کشور می آید.
برای آنها ملت ، میهن ، دین و خدا در جمع محدودشان خلاصه می شود و تا زمانی که بر مرکب مراد سوار هستند آنها را برای خودشان می خواهند و اگر هم دیگر زمانه، زمام کامیابی ندهد برای دستمالی قیصریه را آتش می کشند و حاضرند برای بقاء خود همه چیز را فدا کنند و اگر هم آتش به خرمن هستی ایران و ایرانی بیفتد ، کک آنها هم نمی گزد که دیگی که برای من نجوشد بگذار سر سگ در آن بجوشد.
اما کرکری های این طبل تو خالی من را به یاد دو واقعه تاریخی انداخت .
نخست در عصر قاجار و دوران زمامداری فتحعلی شاه قاجار.
روایت شده است که پس از شکست در برابر ارتش روسیه و امضاء معاهده ذلت بار ترکمانچای ، ایران علاوه بر جدا شدن قلمرو های باقی مانده از معاهده گلستان در قفقاز ، متعهد گردید مبلغ ۱۰ کرور تومان (۵ میلیون تومان) به صورت اقساط به دولت روسیه تزاری به پردازد.
ژنرال ایوان پاسکوویچ فرمانده قوای روسیه در تبریز ماند تا قسط اول این غرامت را دریافت کند.چنین پولی در دربار ایران به صورت نقد نبود و لذا برای تهیه آن امروز و فردا می کردند. بالاخره کاسه صبر پاسکوویچ لبریز شد و فشار زیادی به والی وقت آذربایجان آورد. او نیز از تند خویی وی به ستوه آمد و برای چاره چویی به دیدن خاقان مغفور در تهران آمد .
فتحعلی شاه که دستی هم در شعر داشت پس از شنیدن ماوقع ناگهان برافروخته شد و شمشیر از نیام بیرون آورد و گفت :
کشم شمشیر مینایی که شیر از بیشه بگریزد زنم بر فرق پسکوویچ که پطر از خواب برخیزد
درباریان که هنوز زخمی شکست فضاحت بار قبلی بودند به دست و پای قبله عالم افتادند که قربان نکش که دنیا زیر و رو می شود!! و او نیز نگاهی به اطراف انداخت و با پذیرش درخواست آنان شمشیر را در غلاف کرد.
دومین واقعه که هنوز بوی کهنگی نگرفته است به اظهارات سعید الصحاف وزیر تبلیغات عراق هنگام آخرین جنگ صدام و آمریکا بر می گردد.
در حالی که آمریکایی ها تقریبا تمام عراق را تصرف کرده بودند و هیچ ساختمان امنی برای مصاحبه های مطبوعاتی وی نمانده بود و ناگزیر در خیابان های بغداد مصاحبه می کرد در مقابل میکروفون های خبرنگاران از پیروزی های ارتش عراق می گفت و مدعی بود که قورباغه های آمریکایی در بغداد مشاهده نشده اند!!!!
به هر حال این وقایع گذشتند ولی ملتی در پای ندانم کاری ها و توهمات آنان سوختند .
مطمئنم همان قضاوتی که ما امروز در برابر این وقایع می کنیم آیندگان نیز در برابر اظهارات احمدی نژاد انجام خواهند داد.
اما امید می رود که این اظهارات قبل از آنکه خسرانی عملی را به بار آورد توسط مردم ایران مهار شود و روند حوادث داخلی و خارجی در مسیر دیگری جریان یابد.


