مشاهده زندگی مشترک بدون ازدواج در جهان غرب برای ما ایرانیان عجیب به نظر می رسد .دیدن افرادی که بدون آنکه ازدواج کرده باشند ، صاحب فرزند نیز هستند ، قابل هضم نیست .اما این پدیده به گونه فزاینده ای در اکثر کشور های غربی رو به ازدیاد است .این شیوه زندگی مشترک که عمر آن به چند دهه می رسد در ابتدا تصور می شد که نشانه به تعویق افتادن ازدواج و طولانی شدن مرحله آشنایی ماقبل ازدواج است اما الان خود را به صورت بدیل و جایگزینی برای ازدواج مطرح کرده است .عده ای می پندارند که این پدیده در آینده نه چندان دور شکل غالب زندگی مشترک را تشکیل خواهد داد و شکل فعلی خانواده و ازدواج رو به زوال خواهند رفت .به نظرم درستی و یا نادرستی این ادعا تا حدودی بستگی شناخت ماهیت ازدواج دارد .
ازدواج پدیده اجتماعی فراگیری است که مانند دیگر جنبه های زندگی اجتماعی ، تفاوت های زیادی در الگوی های آن در فرهنگ های گوناگون وجود دارد .اما در یک دسته بندی کلی می توان سه مرحله در سیر تحولات ازدواج مشاهده کرد .
مرحله اول تولید مثل است .در این مرحله کارویژه ازدواج ، تربیت و پرورش کودکان و تداوم حیات نوع بشر است .در این دوره که نظام چند شوهری شاخص آن است ، زنان در داخل کمون ها با مردان مختلفی در ارتباط بودند و انحصار روابط زناشویی بین مرد و زن خاصی برقرار نبود .
در مرحله دوم که با پیدایش خانواده کوچک و زوج همراه است ازدواج با حفظ کارویژه مرحله اول به قرارداد اجتماعی برای تحکیم و تثبیت شکل بندی اجتماعی تحول یافت .در واقع ازدواج اساس فعالیت ، انباشت ثروت جامعه و انتقال دارایی به نسل های آینده را تشکیل داد .
مرحله سوم فردگرایی عاطفی و عشق رمانتیک در برقراری پیوند ازدواج است که روندی کلی در جهت انتخاب آزادانه همسر بر مبنای علائق متقابل و سازگاری بین مرد و زن مشاهده می شود .
گسترش حقوق زنان ، به رسمیت شناخته شدن حق اشتغال و شخصیت مستقل آنان ، آسان شدن طلاق ، عدم محدودیت تجربه منظم جنسی در چهارچوب ازدواج عواملی هستند که به افزایش افراد مجرد و گسترش زندگی مشترک بدون رابطه ازدواج کمک کرده و می کند .در برخی از کشور ها قانون حقوق افرادی را که این چنین با هم زندگی می کنند را مانند حقوق زوج های متاهل به رسمیت می شناسد .
نافرمانی در برابر نهاد ها و تعالیم مذهبی دلیل دیگر در روی گردانی از ازدواج در سطحی محدود است .در ایرلند شاهد بودم که زوجی علی رغم بیش از ده سال زندگی مشترک و داشتن دو فرزند به دلیل اعتراض به کلیسای کاتولیک از ازدواج و تشریفات مذهبی آن گریزان بودند .
اما ماهیت ازدواج چیست ؟ آیا صرف رابطه حقوقی و جاری کردن یک سری تشریفات مانند خواندن صیغه و آئین های مذهبی ، شرط لازم برای ازدواج است ؟ یا زندگی مشترک دو نفر بدون رعایت تشریفات فوق با ماهیت ازدواج تعارضی ندارد ؟ آیا اصل ازدواج مسئولیت و تعهد مشترک برای مدت زمان معلوم بر اساس علائق و سازگاری متقابل است یا بر قراردادی اجتماعی علاوه بر روابط عاطفی تاکید دارد که با لباس سفید شروع و با موهای سپید پایان می یابد ؟ آیا جایگاه نماد های مذهبی در ازدواج امری ذاتی و تفکیک ناپذیر است ؟
به هر حال زندگی مشترک پدیده ای اجتماعی است و تابعی از تحولات شیوه زیست .الگوی خانواده و ازدواج نیز در جهان آینده دستخوش دگرگونی ها ی ژرف خواهد شد که هم بیانگر تغییرات اجتماعی گسترده تر است و هم به این گونه تغییرات یاری می رساند .چه بسا در آینده انواع گوناگونی از روابط اجتماعی و جنسی را شاهد باشیم که برای فهم امروزین ما قابل درک و پذیرش نباشد ! همانگونه که در باور نیاکان ما نمی گنجید که روزی زنان در محیط های ورزشی حاضر شوند و یا همچون مردان سر کار روند !
در روزهای گذشته وقتی شنیدم آقا بهزاد با آقای عسگر اولادی ملاقات کرده است ،و ظاهرا این گفتگو ها ،راحت تر ازملاقات با مهندس سحابی برگزار شده است ، ناخود آگاه یاد خاطره فوق افتادم .البته سیاست از این شگفتی ها کم ندارد . چنانچه این روزها اسدا لله بادامچیان هم از امکان ملاقات با نهضت آزادی سخن می گوید که تا دیروز از نظر او عامل آمریکا و التقاط اسلام با لیبرالیسم بود !
بولتن های سازمان و بویژه مطالب نشریه عصر ما هم در آن روزها چنان تصویری منفی از حزب موتلفه بعنوان کانون تصمیم ساز راست سنتی می ساخت که آدم هیولای "لویاتانِ هابز"را مجسم می کرد !!!
به هر حال در وادی سیاست دوستی و دشمنی دائمی معنا ندارد .مهم مفاد و محتوی گفتگو و اهداف نشست های مشترک است چیزی که تا کنون حلقه مفقوده این ملاقات ها است و شاید آن دانشجو بهتر از همه آینده را دیده بود !
11 اردیبهشت سال 1375 روز تاریخی و به یاد ماندنی در تاریخ جنبش دانشجویی است .روزی که شاید بشود آن را از نقاط عطف تحرک دوباره جنبش دانشجویی پس از انقلاب فرهنگی دانست . آن روز از سبز ترین برگه های دفتر خاطراتم است روز باشکوهی که استاد ، دانشجو و کارمند در دانشگاه پلی تکنیک دست در دست هم دادند تا از سنگر آزادی بیان دفاع کنند .
دکتر سروش پس از حمله انصار حزب الله به سخنرانی اش در دانشگاه تهران در مهر ماه سال 1374 و حمله رهبری در خطبه های نماز جمعه عملا به صورت غیر قانونی ممنوع السخنرانی شده بود و از تدریس در دانشگاه نیز محروم شده بود . انصار حزب الله رسما اعلام کرده بود که اجازه سخنرانی یک طرفه به او نخواهد داد تا نظرات مسموم و ضد ولایی اش را در محیط های دانشگاهی ترویج کند .اعضاء انجمن اسلامی پلی تکنیک تصمیم گرفتند برای دفاع از آزادی بیان این ممنوعیت ناروا را باطل سازند .در آن زمان بخشی از بدنه انجمنها به رهبری دانشگاه تهران موضع مخالف و تند علیه دکتر سروش گرفته بودند و آراء ایشان را در تضاد با مرامنامه دفتر تحکیم وحدت و دیدگاه آیت الله خمینی می دانستند .بخشی دیگر نیز با توجه به موضع گیری رهبری و تبعات سنگین این کار از موضع مصلحت سنجی موافق نبودند .ولی انجمن امیر کبیر و دانشگاه های همسو معتقد بودند که این محدودیت علامت شکل گیری رویکرد فاشیستی است و باید از زاویه دفاع از آزادی بیان با تمام وجود با آن مقابله کرد و حتی زمینه را برای طرح دیدگاهها و نظرات دیگر منقدین و دگراندیشان نیز فراهم کرد .
گروههای سیاسی خط امام آن روز روی خوشی نشان نمی دادند . مخالفت برخی از آنها با نظریات جدید دکتر سروش دست کمی از جریان راست نداشت و بخشی دیگر از جمله سازمان مجاهدین انقلاب انصار را چب جدید می دانستند که از نیروهای دلسوز و مخلص تشکیل شده و نباید با آنها درگیر شد و اساسا این موضوع را در اولویت نمی دانستند و بر پیگیری اعتراض به رد صلاحیت های مجلس پنجم و الغاء نظارت استصوابی تاکید داشتند .
در چنین شرایطی انجمن اسلامی امیرکبیر ، برگزاری مراسم بزرگداشت استاد مرتضی مطهری با شرکت آقایان دکتر عبدالکریم سروش ، علی حجتی کرمانی و حجت الاسلام میر باقری را اعلام کرد . انصار حزب الله به سرعت واکنش نشان داد .جمعی از آنها به سرکردگی فردی که بعدها در دولت شایسته سالار خاتمی معاون وزیر نفت شد ، به دفتر انجمن آمدند و پس از تهدیدات فراوان به صراحت اعلام کردند که چون " آقا " با سخنرانی دکتر سروش مخالفت هستند ما ولو به صورت درگیری فیزیکی نخواهیم گذاشت این سخنرانی برگزار شود و در پاسخ به این که آقا کجا گفته اند که با سخنرانی دکتر سروش در دانشگاه ها مخالف هستند ، در کمال حیرت حاضران گفتند " ما سگ آقائیم و فرامین ایشان را استشمام می کنیم و نیاز به اظهار نظر صریح ایشان نیست ! " این تهدید اثری بر مجموعه نداشت .
بسیج دانشجویی نیز به موازات فشار های بیرونی در داخل دانشگاه فعال شد.مجددا چند روز مانده به مراسم ده نمکی و جمعی موتور سوار به زور داخل دانشگاه شدند و نگهبانان جسارت ممانعت پیدا نکردند .به طرف دفتر انجمن اسلامی یورش آوردند .شعار می دادند " انجمن دین نما حیا کن ، حیا کن " " مرگ بر سکولار " جالب این بود که برخی سکولار را نمی توانستند تلفظ کنند و می گفتند مرگ بر سیف الله ! ده نمکی چپ و راست تهدید می کرد .بر ذات بد دانشگاه پلی تکنیک لعن و نفرین می کرد که بنیادش چپ است و ... و به درختان دراز قامت دانشگاه که یادگارهای باغهای تهران قدیم بودند ، اشاره می کرد که اگر منافقین و لیبرال های رخنه کرده در انجمن اسلامی کوتاه نیایند بر همین درختان دارشان خواهیم زد و ...
شورای فرهنگی دانشگاه یک شبه متولد شد و در مخالفت با سخنرانی دکتر سروش چپ و راست اطلاعیه توضیحی می داد . دانشجویان سه دسته بودند موافقین ، مخالف و طرفداران مناظره . ما با مناظره مخالف بودیم چون اولا تحمیلی بود ثانیا مناظره یک شکل بیان نظر می باشد نه لزوما بهترین آن و پذیرش مناظره عملا منجر به مشروعیت دادن به نقش قیم مآبی انصار حزب الله و آمران شان در عرصه فرهنگ بود .هرچه به زمان اجرای برنامه نزدیک تر می شد فشار ها برای لغو برنامه افزون می شد . ولی انجمن استوار ایستاده بود .از بخش سیاسی دفتر ریاست جمهوری وقت پیغام آمد که آقای هاشمی رفسنجانی گفته اند چون افتتاح پروژه خط راه آهن سرخس – تجن در پیش است و این تنش ها می تواند بازتاب تبلیغاتی این دستاورد بزرگ دوران سازندگی را تحت الشعاع قرار دهد فعلا این برنامه را لغو کنید .در عوض ایشان قول می دهند در اولین فرصت زمینه برگزاری سخنرانی دکتر سروش را فراهم سازند .این ترفند هم کارساز نیفتاد .
بسیج دانشجویی و نهاد نمایندگی رهبری روز قبل از برنامه ذاکانی عضو سازمان بسیج دانشجویی آن روز و نماینده فعلی مردم تهران در مجلس را برای مناظره با انجمن آوردند .سید علی هاشمی نسب دبیر وقت انجمن چنان عرصه را بر او تنگ کرد که جایی برای مخالفت او باقی نماند .بانگ رسای صلوات که مسجد دانشگاه را به لرزه در آورد ، علامت سربلندی انحمن از مناظره و عزم مصمم برای اجرای برنامه بود .قریب به ده ها نفر از اعضاء انجمن شب در دانشگاه ماندند و فضا آنچنان خالصانه بود که همه غسل شهادت کرده بودند و تا صبح مشغول به راز و نیاز با خالق .
روز برنامه تمام کلاس ها خودجوش تعطیل شد .استقبال از برنامه باورکردنی نبود .آمفی تئاتر خیلی زود پر شد .صحن دانشگاه مملو از استاد ، دانشجو و کارمند بود . به لطف گروه های انتظامات برنامه ،آرامش بر محیط حاکم بود و تحریکات مختلف برای تشنج آفرینی ناکام ماند . برای اولین بار پس از انقلاب فرهنگی سرود های " یار دبستانی من " ، "قسم به اسم آزادی "و " آن زمان که بنهادم سر به پای آزادی " از بلندگوی مسجد دانشگاه پخش شد .سرود ها شور خاصی به محیط بخشیده بود .
انصار و گروه های فشار در حالی که طناب دار به دست داشتند مقابل درب خیابان حافظ دانشگاه تجمع کردند .نیروی انتظامی حائل شد .مرتب دانشجویان را تهدید می کردند و شعار می دادند " منافق حیا کن دانشگاه رو رها کن " .چند نوبت حمله کردند که وارد دانشگاه شوند ولی پلیس مانع شد .
دانشجویان دانشگاه های دیگر نیز در پشت درهای دیگر دانشگاه اجازه ورود نیافته و ازدحام کرده بودند . عده ای نیز از بالای میله ها پریدند و به پلی تکنیکی ها پیوستند .از جمله گروهی از بچه های دانشگاه تهران و دانشگاه شریف که در امر انتظامات همکاری می کردند .
کارشکنی ها شروع شد .ابتدا برق مسجد را قطع کردند .از دانشکده های مجاور برق گرفته شد .برق کل دانشگاه را قطع کردند .موتور برق را از سالن تربیت بدنی بیرون آوردیم .بنزین نداشت .باک های موتور بود که از سوی خیل مشتاق پی در پی خالی می شد .از همه جالبتر یکی از کارمند های دفتر نمایندگی رهبری بود که فعالانه باک بنزین موتور خود و دیگران را خالی می کرد .با لاخره موتور برق به راه افتاد تا نور خفیفی سالن آمفی تئاتر را روشن کند و بلندگوها به راه بیفتند .اگرچه خاموشی هواکش ها ، فضای آمفی تئاتر را خفه کننده کرده بود ولی آفرین بر جمعیت که تمام آن شرایط سخت را تحمل کردند .
محسن سازگارا به نمایندگی از دکتر سروش به دانشگاه آمده بود و مرتب با دکتر در تماس بود .وزارت اطلاعات مانع حضور دکتر سروش در دانشگاه شد . موضوع به همه اطلاع داده شد ناچار مراسم با سخنرانی مرحوم حجت الاسلام علی حجتی کرمانی برگزار شد که در آن فضای حماسی نطق پر شوری ایراد کرد .
این روز یکی از دل انگیز ترین خاطرات دوران فعالیتم می باشد یاد دوستانی که در خلق آن حماسه پر شور نقشی بسزا داشتند گرامی باد دوستانی چون : سید علی هاشمی نسب ، محمد فاضل عبیات ، جواد علایی ، سید علی سیاسی راد ، حمید رضا صالحی ، مهرداد ترابی زاده ، ابوالقاسم صدیق ، مصطفی رسولی منش ، جواد طواف ، امین چاروسه ، شهرام جواهریان ، بهداد محمدی و دیگرانی که حافظه ام به یاد نمی آورد .


