ضرب و شتم و بازداشت سید علی اکبر موسوی خوئینی خیلی تلخ و ناراحت کننده بود .او تاوان فعالیت های شجاعانه اش از دوران فعالیت دانشجویی تا کنون را می دهد . سید در تمامی سال های اخیر خود را وقف جامعه مدنی و قربانیان نقض حقوق بشر کرده بود .کرسی مجلس و عطایای قدرت او را نفریفت .وارد زد و بند های رایج قدرت نشد و در عوض به دفاع از حقوق محذوفین پرداخت بدون هیچ ادعا و چشمداشتی .
هر کس که بازداشت می شد و مورد تعرض قرار می گرفت .سید از اولین کسانی بود که به یاری خانواده اش می پرداخت و با تمام وجود برای آزادی وی تلاش می کرد و برایش مهم نبود که آن فرد در کجای جغرافیای سیاسی ایران قرار دارد .خودی و یا غیر خودی است ؟ ، معروف یا گمنام است؟، حکومت به آن حساسیت دارد یا نه ؟ دانشجو یا کارگر است ؟ فعال سیاسی یا فعال امور زنان است ؟و به چه ایدئولوژی تعلق دارد ؟
در تمامی صحنه های دفاع از حقوق زندانیان سیاسی و سرکوب شدگان حاضر بود . از دانشجویان بازداشتی گرفته تا ، روزنامه نگاران ،نویسندگان ، اعتصاب غذای اکبر گنجی ، سرکوب اعضای سندیکای کارگران شرکت واحد ، فعالین زنان و بازداشت شدگان در تجمع های قانونی و ... فعال بود . فعالیت او از منظری غیر ایدئولوژیک بود و صرفا بر مبنای روابط انسانی و اعلامیه جهانی حقوق بشر بود .او حمایت و تکاپویش را محدود به همسویی سیاسی و عقیدتی نمی کرد .
او بعنوان کاندیدای اختصاصی دانشجویان در انتخابات مجلس ششم ، به خوبی از عهده اعتماد دانشجویان به در آمد و باعث سربلندی دانشجویان و دانشگاه شد .
تلاش برای گسترش فعالیت های تشکیلاتی دیگر خصیصه برجسته عملکرد سید است .او بیشترین نقش را در بنیان نهادن و رشد سازمان ادوار دفتر تحکیم وحدت ایفا کرده است که امروز یکی از مطرح ترین سازمان های سیاسی ایران هست .
بازدید های مکرر او از زندان ها و تلاش برای اعمال نظارت نمایندگان ملت بر سازمان زندان ها و روشنگری و افشاء محافل سازمان ده برخورد های خودسرانه و آزادی ستیزانه بویژه اطلاعات موازی ، خار چشم مدافعان خشونت و استبداد بود و هر آن مترصد بودند تا از او انتقام بگیرند .
حال خروش غیرت مردانه سید در اعتراض به برخورد غیر انسانی با زنان و کشیدن بدن خانمی بر روی زمین را بهانه کرده اند تا داد دل بستانند و کینه دیرینه را بیرون بریزند و تحفه آنکه ، قانون شکنان و استحاله کنندگان مفهوم قانون می خواهند او را متهم به مشارکت در برگزاری تجمعی غیر قانونی کنند !!
او اکنون اسیر دستانی است که در نظارت ها و کوشش هایش برای آزادی زندانیان سیاسی ، بار ها با آنها به چالش برخاسته بود .
ولی این بازداشت ، فرجامی جز روسیاهی بیشتر آزادی ستیزان و دشمنان ملت نخواهد داشت و سید همانگونه که در گفتگوی تلفنی تاکید کرده است ، بر عقاید و دید گاه هایش خواهد ایستاد و همچنان رهرو خستگی ناپذیر راه آزادی ، دموکراسی و سربلندی ایران خواهد بود .
در این میان از فعالین جامعه مدنی بخصوص آن هایی که در سالیان اخیر از پیگیری ها و تلاش های سید بهره مند بوده اند ، انتظار می رود تا برای آزادی او و دیگر عزیزان دربند از هیچ کوششی فروگذار نکنند .
پشتیبانی و حمایت بدون قید و شرط از حقوق انسانی و شهروندی نیروی مناسبی را برای بازدارندگی ساختار سلطه خلق می کند .

متاسفانه تجمع مسالمت آمیز جمعی از زنان در میدان هفت تیر با دخالت نیروی انتظامی به خشونت کشیده شد و پلیس های زن به ضرب و شتم شرکت کنندگان در تجمع پرداختند و در نهایت نیز عده ای بازداشت شدند .تجمع مزبور پژواک خواست جامعه زنان ایران در دست یابی به حقوق اساسی خود و پایان بخشی به تبعیضات جنسیتی است که ریشه در نهضت بیداری ایرانیان از انقلاب مشروطه تا کنون دارد .از آنجاییکه این تجمع حق مسلم اعلام کنندگان فراخوان و شرکت کنندگان است لذا ما امضا کنندگان ، ضمن محکوم کردن اقدام نیروی انتظامی نکاتی را به شرج زیر عرض کرده و مصرانه خواهان آزادی سریع و بی قیدوشرط بازداشت شدگان هستیم.
1- برابر با قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران برگزاری تجمعات و راهپیمایی در صورت عدم حمل سلاح و توهین به مبانی اسلام ، آزاد است و کسی حق ندارد مانع از آن شود.
2- آنچه به عنوان مطالبات تجمع کنندگان عنوان شده، مجموعه ای از خواسته های به حق و معوقه زنان است که طی بيش از يك دهه بارها اعلام و با بی اعتنایی مسولان روبرو شده است این مطالبات و این تجمع به هیچ عنوان سیاسی نبوده، بلکه در زمره حقوق شهروندی است لذا سیاسی خواندن آن و امنیتی جلوه دادن آن جفای مضاعفی است به زنانی که با توسل به شیوههای مدنی، مطالبات شان را دنبال می کنند و تقویت کننده موضع کسانی است که می کوشند اعتراضات غیر مدنی و آشوب گرایانه را جایگزین اعتراضات مدنی کنند .شیوه برخورد خشن با تجمع مسالمت آمیز فوق که امنیت بخشی از شهروندان را به مخاطره افکنده است در واقع مصداق نقض امنیت ملی است .
3- توسل به خشونت به جای تامین امنیت برگزاری تجمعات شهروندان ناقض حقوق بشر، ناقض امنیت کشور و مغایر وظیفه ذاتی نیروی انتظامی است بنابراین مسولیت تخلفات و اقدامات نامناسب صورت گرفته بر عهده وزارت کشور است و از شخص وزیر کشور به عنوان مسئول نیروی انتظامی موظف است که با رسیدگی به موضوع ، زمینه احقاق حقوق و دلجویی از بازداشت شدگان و قربانیان خشونت مراسم فوق را در اسرع وقت فراهم سازد و با خاطیان برخورد کند .بی شک این رویداد تلخ ، آزمون مهمی در راست آزمایی دعاوی دولت مهرورزی در بین افکار عمومی است .
در پایان از مسئولین امر می خواهیم تا با رعایت حقوق شهروندی دستور آزادی سریع بازداشت شدگان را صادر نمایند تا در شرایط حساس کنونی ، مخاطرات بیشتری گریبانگیر امنیت کشور نشود ..
نمی دانم آن پلیسان زنی که می زندند اگر همسرشان دو زن بگیرد ناراحت نمی شوند و یا اینکه اگر دخترش کشته شود باید نصف دیه را بدهند تا بتواند او را قصاص کنند .یا با محرومیت از حق طلاق مجبور شوند به هر شرایط تحمیلی از سوی شوهرانشان تن بدهند ! و یا از اینکه شخصیت مستقل نداشته باشند آزرده نمی شوند ؟
البته ممکن است آنان مزدورانی باشند که در ازاء دریافت مستمری بر روی عاطفه ، شخصیت و انسانیت خود پا گذاشته باشند . چونان گلادیار تور های روم باستان که در قالب حیوان درنده مسخ شده بودند !
حکومت های استبدادی برای تضمین بقایشان نیاز دارند تا سرسپرد گانی پرورش دهند که جز اطاعت و اعمال خشونت در برخورد با مخالفان ، چیز دیگری نفهمند و خصایص انسانی خود را فراموش کنند .
اما در جامعه ایران که وزن عاطفی آن بالاست .بعید می دانم که چنین طرح هایی کار ساز افتد و همانگونه که گذشته نشان می دهد در نهایت اکثریت نیرو های نظامی و انتظامی در کنار مردم خواهند ایستاد .
دولت مهرورزی بار دیگر چهره .واقعی خود را نشان داد .چهره ای کریه که چون اختاپوسی به جان مردم افتاده است . ولی خشونت و چنگ و دندان نشان دادن آن ها فقط از عجز و استیصال شان پرده بر می دارد .
جایی که خشونت عریان شروع می شود ، فروپاشی اقتدار نیز آغاز می شود .سرهنگ نعمت الله نصیری وقتی در قلعه امنیتی ساواک حکم به بازداشت مردم و اذیت و آزار آنان می داد و فکر می کرد با شکنجه و داغ و درفش می تواند امنیتی آهنین برای حکومت فراهم کند که بر آرامش قبرستانی جامعه و سرکوب خونین مخالفین سیاسی استوار است ، هرگز فکر نمی کرد که روزی در پشت میله های زندان فریاد توبه و عجز و لابه سر دهد و سرانجام در میان طغیان خشم و تنفر عمومی راهی دیار آخرت شود .
بی تردید چنین سرانجامی ، سرنوشت محتوم سلسله گردانان و عاملان برخورد های اخیر نیز است .
خودم در فاجعه کوی دانشگاه تهران شاهد بودم چطور کسانی که در تجمع های قبلی برخورد های خشن و مقتدرانه می دادند و با مردم از موضع خدا رفتار می کردند به دست و پا افتاده بودند .از همه معروف تر درجه داری از نیروی انتطامی به نام احمدی بود .این فرد چنان گزنده و تند خو بود که چون سگ هار پاچه می گرفت و اصلا نمی شد با او حرف زد .این آدم نفر دوم برخورد وحشیانه در شب حادثه کوی دانشگاه بعد از فرهاد نظری بود .اما همین آدم پس از اوج گیری اعتراضات دانشجویان و طرح بحث بازداشت احتمالی چنان خود را باخته بود که در جلوی چشم همه گریه می کرد و می گفت او فقط دستورات را اجرا کرده است و هیچ نقشی در تصمیم گیری ها نداشته است و به پای همه می افتاد که تا وسیله استخلاصی بیابد .
دیگر خاطره ام در خصوص فردی به نام بخشی ، مسئول اسبق حفاظت اطلاعات اوین است .این آدم خود را حاکم مطلق العنان زندان اوین می دانست . مرتب با زندانیان و زندانبانان در گیر می شد .زندانیان را می زد .حتی چشم یکی از زندانیان معمولی را کور کرده بود .برای زندانیان سیاسی پرونده سازی می کرد و ....
همین آدم پس از آنکه در پرونده قتل زهرا کاظمی در مظان اتهام قرار گرفت ، چنان خود را باخت که چون موشی بی سر و صدا در زندان می چرخید و وقتی بارداشت شد ، از بس در سلول انفرادی گریه و زاری کرده بود که نگهبانان را به ستوه آورده بود .
این مطالب را تقل کردم تا آینده کسانی که در این خشونت کم سابقه شرکت داشته اند ، معلوم شود و پوشالی بودن اقتداری که سعی می شود در پشت این برخورد ها به رخ جامعه کشیده شود ، نشان داده شود .
اما چهره دل انگیز دیگر این داستان حضور گسترده شیر زنان و مردان حامی در این تجمع بود که علی رغم همه تهدید ها آمدند تا حق خود را فریاد بزنند و به عمله استبداد دینی بفهمانند که با تهدید به بازداشت و ارعاب و دولت امنیتی - نظامی نمی توانند جلوی تحولات و تحقق مطالبات مردم را بگیرند . این مقاومت و اراده تحسین برانگیز ،نوید بخش روز های خوش آینده است . فصل جدید جنبش اجتماعی مردم ایران آغاز شده است که تهاجم و تند روی تازه نشسته گان بر مسند قدرت فقط گسترش و تشدید شکاف آن با حاکمیت را به بار آورده است .
دیروز دانشجویان و مردم ترک زبان به صحنه آمدند و امروز زنان .این حرکت ادامه خواهد یافت .رسیدن به مرحله سازمان یابی ، جنبش را به جایی خواهد رساند که دیگر برخورد های پلیسی و سرکوب یارای مهارش را نخواهند داشت .
الان اطلاع رسانی درست در خصوص این فاجعه غیر انسانی ضرورت دارد .همه کسانی که دل در گرو حقوق بشر دارند شایسته است تا به دفاع از حقوق قربانیان بپردازند تا هرچه زود تر بازداشت شدگان آزاد شوند و از رندانی شدن دیگرانی که در معرض بازداشت هستند جلوگیری شود .
اطلاعات در خصوص افراد بازداشت شده در لینک های زیر موجود است :
چهره شاد و بشاش اکبر گنجی به هنگام دریافت جایزه قلم طلایی انجمن روزنامه نگاران جهان بسیار با شکوه بود .به عنوان یک ایرانی از اینکه او مورد تشویق گسترده و پرشور نخبگان رسانه ای دنیا قرار گرفت ، احساس غرور کردم .او اینک به شخصیتی جهانی تبدیل شده است و بی شک سرمایه ای ارزشمند برای کشور هست که از دیدگاه جهانیان یک ماندلای ایرانی را تجسم می بخشد .
یاد روز های سنگین و کشنده دوران اعتصاب غذایش می افتم . واقعا چه لحظات دشوار و پر دلهره ای بر خانواده او و بخصوص همسر دلاورش گذشت .اما لذت شیرین روزهای بهاری امروز بر آن روز های تلخ زمستانی می چربد که پایان شب سیه سپید است و سختی ها خواهد رفت همانگونه که شادی ها پایدار نمی ماند .دنیا سرای گذر و محل عبور است .خوشا آنانی که در این مسافرت و گذر شتابان ایام ، نامی نیک از خود به جای می گذارند و در پیوند با آرمان های فنا ناپذیر انسانی نقشی جاودان بر زمانه می زنند .
بارزترین دستاورد و خصیصه مانیفست سوم اکبر گنجی شاید خارج از متن آن و در فضای پیرامونی آن باشد .جایی که عجز و ناتوانی ساختار سلطه در اعمال بازداشت ، زندان ، شکنجه ، محدودیت های گوناگون ، سانسور برای حذف اندیشه های دگراندیشانه و دگر باشانه آشکار می شود.تعقیب کنندگان ظلمت و جهل و عمله های استبداد دینی که در خیالی خام می خواستند چراغ جسم و اندیشه او را خاموش کنند ، امروز نظاره گر طلوع خورشید شخصیت او در سپهری جهانی هستند .
بازی ها و خدعه های قاضی مرتضوی در اجرای فرامین عالیجنابان سیاهپوش نتوانست یاد و نام گنجی را در چهار دیواری تنگ سلول انفرادی و محیط بازداشتگاه حبس کند و برعکس بر مرتبه و بزرگی او افزود .
از دیدگاه اکبر گنجی ، تاکید بر اصل اخلاقی " ببخش ولی فراموش نکن " از نکات اصلی برای ریشه دواندن نهال دموکراسی و نهادینه شدن شیوه حکمرانی غیر خشونت آمیز است .
من هم با او موافقم که خشونت را باید کنار گذاشت .خشونت ، خشونت می آورد .تاکید بر رفتار مسالمت آمیز ، اصلی مهم در رسیدن به جامعه ای فرهمند و متعالی است .اما وقتی به شرایط امروز ایران نگاه می کنم ، می بینم که اجرای این توصیه اخلاقی بسیار دشوار است و تا حدودی یوتوپیایی به نظر می رسد .به سخن دیگر چگونگی اجرا و امکان پذیری این ایده مهم است نه اعتبار نظری و برتری اخلاقی آن .
آخر چگونه می توان از خانواده های جان باختگان سرکوب خونین آذربایجان و بلوچستان خواست تا آتش انتقام را در سینه هایشان خاموش کنند و البته همچنین وابستگان قربانبان گروگانگیری گروه جند الله . در شرایطی که برخورد های غیر انسانی حکومت در بازداشت غیر متعارف و یورش وحشیانه به فعالین سیاسی و فرهنگی استان های مرزی ، امنیت و آرامش را از مردم این منطقه سلب کرده است و فشار محرومیت اقتصادی و ممانعت از پاسداشت هویت بومی و قومی طعم زندگی در کام آنان را تلخ کرده است .
کنترل خشم و نفرت در فعالین دانشجویی که برای مطالبه حقوق مسلم خود راهی زندان می شوند و هر آن با تهدیدات مختلف و هجوم عوامل حاکمیت دست و پنجه نرم می کنند و تلاش های مسالمت آمیز آنان با سد آهنین برخورد های صلب حاکمیت برخورد می کند ، آسان نیست .
ساختار سلطه و برخورد های اقتدار گرایانه شرایط جامعه را به سمت انفجار هدایت می کند .انفجاری که ممانعت از آن نیرویی ماورایی را طلب می کند .
در طول چند دهه عمر حاکمیت کمتر کسی و خانه ای را می توان یافت که صابون برخورد های مردم گز ، ظالمانه و مخل حقوق اقتدارگرایان بر تن آن کشیده نشده باشد .چه بسیار خانواده هایی که جوانانشان در بی خبری اعدام شدند و حتی نتوانستند جنازه آنها را دریافت کنند . افراد بی شمار دیگری که اموالشان را از دست دادند ، اکثریت مردمی که کمرشان در زیربار انحصار ، فساد اقتصادی و بی عدالتی های عمال حاکمیت خم شده است ،عده ای در پشت میله های زندان بهترین اوقات زندگیشان را از دست دادند و برخی دیگر قربانی ترور فیزیکی و ترور شخصیتی شدند ، برخی ناخواسته مجبور به دست و پنجه نرم کردن با سختی های غربت شدند و از همه دردناک تر پدران و مادرانی که هنوز زخم ازاله بکارت تحمیلی دخترانشان قبل از اعدام ، دلشان را به درد می آورد .
حال چگونه از این مجموعه گسترده درد کشیده و قربانی نقض گسترده حقوق انسانی می شود خواست ببخشند .؟
البته می دانم انتقام چاره کار نیست و فقط فرهنگ خشونت را گسترش می دهد .قربانیان خشونت دیروز اگر امروز انتقامشان را از خشونت ورزان بگیرند باز کسانی برای فردا باقی خواهند ماند که مدعی خون پدران خود شوند و بدینترتیب چرخه خشونت تداوم می یابد و از سوی دیگر آنانی که با انتقام و بروز خشم مقدس سر بر می آورند لاجرم به خشونت خو خواهند گرفت و حاملینی مناسب برای دموکراسی نخواهند شد .
آنچه شاید بتواند در مهار بروز واکنش های خشونت آمیز و تعقیب انتقام و بروز کینه موثر افتد همان تلاش برای بازدارندگی دستگاه سرکوب است .هر تلاشی که جلوی ظلم و پایمالی حقی را بگیرد به میزان معنا داری از انباشت کینه و نفرت جلوگیری می کند .
همچنین ایجاد امید و زمینه سازی برای فراهم شدن محاکمه و مجازات بانیان در دادگاهی صالح و منطبق بر دادرسی عادلانه والبته بدون مجازات اعدام نیز موثر است .
پایان کلام آنکه بخشش و یا انتقام را باید به صاحبان حق سپرد تا هر آنگونه که می خواهند عمل کنند و همگان را به رواداری ، محبت و پرهیز از انتقام و خشونت دعوت کرد .
به امید آنکه شگفتی رخ دهد و فرهنگ مدارا و گذشت ، انتقام و خون خواهی را کنار زند .
تصادفا از یکی از ایرانیان این جا ،کتاب خاطرات حجت الاسلام حسنی ، امام جمعه ارومیه را گرفتم .مانند خطبه هایش جالب و در عین حال تاسف بار بود که مقدرات یک استانی در دست چنین فردی قرار دارد .این کتاب توسط مرکز اسناد انقلاب اسلامی که یکی از بزرگترین مراکز تحریف تاریخ معاصر و انقلاب اسلامی است ، منتشر شده است .یکی از شاهکار های خاطرات ایشان علاوه بر تحویل پسر بزرگش به کمیته انقلاب و اعدام متعاقب او ، داستان فرار ها ی مکرر است اما این مطلب زمانی با مزه می شود که در توجیه فرار هایش از دست مامورین ساواک و ارتشی رژیم گذشته می گوید : " دوباره به سنت پیامبر عمل کردم و پا به فرار گذاشتم الفرار من سنتی المرسلین مما لا یطاق در کوه های ماه داغی پناهنده شدم .در آن جا اگر چه از دست ایادی رژیم در امان بودم ، اما کوه های ماه داغی حیوانات درنده زیادی داشت ، گرگ ، پلنگ ، شیر گاهی در آن اطراف دیده می شود ! " ( صفحه 97 )
در بخش دیگری در مقام زهد فروشی می گوید : " وقت اذان ظهر شد . همیشه عادت دارم .نماز را باید اول وقت بخوانم .آن جا هم در حالی که با مهاجمان در گیر بودم ، وضو گرفتم و نماز به جا آوردم .البته نمازم این گونه بود .بخشی از آن را می خواندم .بعد چند تیر شلیک می کردم .دوباره نماز را ادامه می دادم و همین طور به آخر رساندم .گاه این موضوع را برای دوستان نقل می کنم و به شوخی می گویم .این یک نمازی بود که تا آن روز نعوذ بالله خداوند تبارک و تعالی هم نظیر آن را ندیده بود " ( صفحه ۱۹۲)
در فرازی دیگر در خصوص رقابتش با حجت ااسلام فوزی نماینده وقت آیات الله شریعتمداری برای تصدی نقش امام جمعه گی شهرستان ارومیه می گوید :
به آقای فوزی گفتم فردا ( وقت نمازجمعه ) شما هم بیایید . من هم با کلت و کلاشینکف می آیم . یا شما به من اقتدا می کنید ، یا من به شما اقتدا می کنم .بالاخره یک جوری نماز را برگزار می کنیم .فردای آن روز من رفتم .دیدم ایشان منصرف شده و نیامده است .با توجه به اینکه من در ایام ستمشاهی در روستای بزرگ آباد نماز جمعه اقامه می کردم .تجربه خوبی داشتم . " صفحه (۲۴۳ )
آری این توجیه و زهد فروشی فردی است که تا پایان نظام شاهنشاهی ، سر دفتر ازدواج و طلاق بوده و هر بار هم زندان رفته به فوریت تعهد نامه و توبه نامه امضا کرده است و در پایان عمر رژیم پهلوی هم که دستگاه سرکوب و قهریه متوقف شده بود ، در هیئت یک کابوی و گانگستر به جنگ و گریز مسلحانه در شهر می پرداخته است و در درگیری ها نیز دیگران را جلوی دشمن و گلوله می فرستاده است . حال شده مدعی مبارزه و انقلابی گری ؟!
یاد آنانی که شعله وجود شان را چون شمع فدای انقلاب و آرمان های رهایی ، آزادی و عدالت کردند ، گرامی باد .که بدون ادعا با همه وجود مبارزه کردند و در زیر شکنجه ها و سختی ها خم به ابرو نیاوردند حال آنان رفته اند و امثالی چون ملا حسنی مدعی انقلاب و مبارزه !
با خود می گویم بگذار و هرچه می خواهد بگوید و هرچه می خواهند از اموال عمومی خرج چاپ و انتشار این داستان سرایی ها کنند ، اما تاریخ قضاوت خود را دقیق خواهد کرد .
داستان تلخی که گویی تکرار آن پایانی ندارد و این شام تیره را نهایتی نیست .دانشجویان در دهه پیش بیش تر از دیگر اقشار جامعه چهار دیواری زندان را زیارت کرده اند و رنج انفرادی ، تنهایی تحمیلی ، تحقیر ، توهین و آزار های جسمی و روانی را تحمل کرده اند .تا مسیر رسیدن به ایرانی آباد و آزاد و سرافراز هموار گردد .شک ندارم این بار نیز چیزی عاید بازداشت کنندگان نخواهد شد جز آنکه عزم دانشجویان جزم تر خواهد شد .همانگونه که بازداشت های قبلی حاصلی در بر نداشت و نتیجه اش رادیکال تر و مصمم تر شدن جنبش دانشجویی را به همراه آورد .
نمی دانم این عزیزان در کدامین بازداشتگاه و سلول بسر می برند .آیا زیر اخیه رفته اند تا در زیر فشار بی خوابی ، کتک و ... به کار های نکرده اعتراف کنند .تا حرف های کیهان ، رسالت و دیگر محافل اقتدارگرا ثابت شود که اعتراضات دانشجویی اخیر زیر سر بیگانگان و اغراض سیاسی جریان خاصی در دانشگاه بوده است .!اما می دانم بار ها و بار ها بازجویان در گوششان خوانده و می خوانند که اینجا پایان خط است .اما زندان تمام می شود و آن گسست و جدایی که بازجو می کوشد بین حال و گذشته برقرار کند ، روی نخواهد داد . زندانی آرمانگرا حتی اگر او را بشکنند دوباره به هویت اصلی و فضای مانوس خود باز خواهد گشت .
آخر از این حضرات باید پرسید اگر هر اعتراضی با اشارت بیگانگان صورت می گیرد و آنان این چنین مبسوط الید هستند پس تکلیف سیستم امنیتی و نظامی عریض و طویل و بودجه های هنگفتی که صرف آن می شود ، چیست؟ اگر بیگانگان می توانند هر آن که اراده کنند کشور را به نا آرامی بکشانند پس اول باید صحنه گردانان سیتم امنیتی به جرم بی کفایتی محاکمه شوند .
آدرس غلط دادن در زمانه کنونی دردی را دوا نمی کند .این اعتراضات پژواک خواست ملت ایران است و با بگیر و به بند جلوی آن را نمی توان گرفت و صورت مسئله را نمی شود پاک کرد .در جهان کنونی کشوری امنیت دارد که سینه های مردمانش آکنده از رضایت باشد و دموکراسی ، نظام متکثر حزبی ، آزادی و عدالت در آن جریان داشته باشد .انباشت مطالبات تحقق نیافته روز به روز سیر صعودی می یابد و وای از آن روزی که سیل مطالبات ملت از سد های سرکوب عبور کند .
ای کسانی که به فرموده قران گوش ها و چشم ها را بسته اید و برق قدرت چنان مسحور تان کرده است که واقعیات را نمی بینید ، فریب قدرت ناپایدار امروز را نخورید که به یمن اسلحه و زور بر مرکب مراد سوارید .بر سرنیزه شاید بتوان تکیه کرد ولی بر آن نمی توان نشست .
تلاش و مقاومت این عزیزان و دیگر آزادیخواهان در بند نوید بخش طلوع صبحی دیگر گونه است که فجر آزادی و رهایی را بشارت می دهد .زمستان پاینده نیست .
مخوان ای جغد شب لالایی شوم
که پشت پرده بیدار است خورشید
چند روز از سالگرد دوم خرداد می گذرد . یادآوری این روز ،حسی دوگانه را در رگهایم می دواند .نخست همان شور و گرمایی که حلاوتی دلچسب به آن روز تاریخی بخشید .جامعه به تمامی برخاسته بود . پیر و جوان ، زن و مرد ، مذهبی و غیر مذهبی ، شهری و روستایی ، فارس و غیر فارس و غنی و فقیر همه به فراخوان جامعه مدنی سیدی مظلوم لبیک گفتند .عطر خوش تغییر کام همه را شیرین ساخته بود .چه قدر انرژی مثبت جمع شده بود .
هرگز یادم نمی رود شادی پذیرش سید پس از کلی گفتگو ، بحث و تامل . سید از ساختمان قدیم و محقر دفتر تحکیم وحدت در مراسم شب های قدر شروع کرد . شروعی آرام ، بی تکلف و متفاوت با تبلیغات پر هیاهو و دامنه دار رقیب .
یادش به خیر روزی که با سید علی سیاسی راد ، حمید رضا صالحی ، مهرداد ترابی زاده ( اعضاء وقت انجمن اسلامی امیر کبیر ) اولین پوستر سید را در نقاط پر تردد شهر شلوغ تهران چسباندیم .پوستر ی تک رنگ در تیراژِ 1500 تایی .این پوستر سید را هم عرض رقیبی که از خیلی وقت پیش بازی را شروع کرده بود ، در فضای سیاسی مطرح کرد .پوستر ها کار خود شان را کردند و جمعیت پر شمار بدون هر گونه اجبار ، تمهید از قبل و سودای بوی کباب ، مشتاقانه راهی دانشگاه صنعتی شریف شدند تا اولین متینگ حمایتی شکل گیرد و حمایت رو به گسترش آینده را نوید دهد .
استقبال ها در تمامی شهر ها تکرار شد و در همه جا دانشجویان و دانشگاه حامی اصلی سید بودند .اگرچه در ابتدا هدف پیروزی در انتخابات نبود و بلکه شکل گیری هویتی برای برای تحقق مطالبات ملت مراد بود .اما پس از عید روند حوادث نشان می داد که قطعا خاتمی برنده خواهد شد البته اگر تقلب نشود ! . به عنوان مسئول بخش دانشجویی ستاد شاهد بودم که چگونه کار سید روز به روز در آهنگی صعودی بالا می گرفت .
روزهای تبلیغات انتخاباتی باور کردنی نبود .در هیئت بازرسی ویژه ستاد تلاش های خستگی ناپذیر مردم تهران را نظاره گر بودم که در آرزوی ایرانی آباد ، آزاد و سرافراز از هیچ کوششی فروگذار نبودند . دختر ها و پسر ها در خیابان های شمال شهر هیچ ماشینی را بی نصیب از تراکت تبلیغاتی نمی گذاشتند . در جنوب شهر تراکم جمعیت در ستاد ها بیداد می کرد تا همه منطقه را با برنامه ها و چهره سید آشنا کنند.در اسلام شهر پلاکاردی چند ده متری درست کرده بودند تا بر فراز کمربندی عریض اسلامشهر نصب کنند .در عوض ستاد های رقیب چون ادارات دولتی در بعد از ظهر تعطیل می شد .
ستاد دانشجویی حال و هوای خاص خود را داشت . دانشجو ها روانه محل های مختلف می شدند و با پخش سرود تبلیغ می کردند و جلوی ترک تازی گروه های فشار را می گرفتند .
چند روز مانده به انتخابات هنگامی که می خواستیم آخرین پلاکارد را در میدان فاطمی نصب کنیم که گشت ویژه به پلاک دولتی وانت تحکیم که بازمانده دوران حضور تحکیم در ساختار قدرت بود ، گیر داد و علی رغم مقاومت دوستانم با خشونت به درون پاترول پرت شدیم .شدت محکمی دستبند دست های دوستم را خونین کرد .به زیر زمین کاخ دادگستری بردندمان .امیر میر دامادی که از توی ماشین به رفتار بد مامورین اعتراض می کرد در آستانه بازداشتگاه جوابش را گرفت .ماموری که بی دین خوانده شده بود او را به گوشه ای برد و پس از زدن ضربات پیاپی سیلی های آبدار بر صورت او گفت این هم دین !و صدای اعتراض او خاموش شد .آن شب حکایتی بود .ده ها نفر دیگر از فعالین ستاد های خاتمی در شهر بازداشت شده بودند .نگهبان برای نماز صبح و وضو گرفتن درب سلول را باز نکرد و گفت قرصش را بخورید!!!!!
در سایه تکاپوی بچه های تحکیم و حجت الاسلام دکتر محسن رهامی پس از دو روز بازداشت آزاد شدیم .علی توکلی کفیلمان برای آزادی شد .غافل از آنکه روز دیگر کاروان تبلیغاتی تحکیم را توقیف کردند و او را به همراه یکی از اعضاء انجمن اسلامی دانشگاه تربیت مدرس به عنوان مسئول گروه بازداشت کردند و حال من به عنوان کفیل او با قاضی دادگاه طرف شدم .جالب این بود که وقتی او را به دادگاه آوردند قاضی فکر کرد که باز آمده است کفیل شود !!! و با تعجب گفت اه شما متهم هستید !! پیدا کردن محل بازداشتش هم حکایت خنده دار دیگری بود .محل بازداشتش معلوم نبود .شنیده بودیم در زیر زمین ساختمان شورای نگهبان محبوس است .هرچه تلاش کردیم به داخل ساختمان راهمان ندادند .با مجید فراهانی از اعضاء وقت شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت پیر هن هایمان را روی شلوار انداختیم و چون ظاهر مان در آن ایام نیز دست کمی از انصار نداشت وارد ساختمان شدیم .در جواب پرسش و ایست نگهبان گفتیم از طرف برادر .... آمده ایم .کلمه " برادر ... " مجوز ورودمان شد . وقتی به ساختمان نزدیک شدیم توکلی را دیدیم که برای دادگاه می برندش .از بد حادثه وقتی وارد ساختمان شدیم ناگهان با قاضی مقدس معروف به احمدی مواجه شدم که قاضیم در اولین بازداشتم در سال 1375 بود و بعد ها قاضی پرونده معروف و جنجالی دادگاه برلین شد .از دیدن یکدیگر چنان یکه خوردیم که هر دو بلافاصله میخکوب شدیم .فورا ساختمان را ترک کردیم که گندش در نیاید ! عمده چهره های شناخته شده انصار در ساختمان شورای نگهبان و هیئت های نظارت ولو بودند .
خلاصه روز انتخابات فرارسید روزی که به واقع حماسه ای فراموش نشدنی در نه گفتن به استبداد و وضع موجود بود .وقتی اعلام شد سید با بیست و چندی میلیون پیروز شده است چه شور و حالی پیدا کردیم .فکر کردیم دیگر دوران جدیدی فرا رسیده و سرانجام دور ممتد استبداد و آزادی و جابجایی خشونت آمیز قدرت به پایان رسیده است .اصلاحات مطالبات انباشته شده ملت را تحقق می بخشد .آزادیهای سیاسی و مطبوعاتی برقرار می شود ، توسعه سیاسی زمینه گذار مسالمت آمیز به انتخابات آزاد و دموکراسی را فراهم می کند ، برخورد های امنیتی و اقتدارگرایانه کم رنگ می شود ، رفاه ، عدالت و نشاط حاصل می شوند و ...
هیچ کس فکر نمی کرد که هشت سال بعد احمدی نژاد کاخ ریاست جمهوری را از سید تحویل خواهد گرفت !! سید به مرور پتانسیل اصلاحیش کمرنگ شد تا جایی که بر عهدش با مردم باقی نماند و در ساختار قدرت استحاله شد .
اینجا است که وجه دیگر گونه حسم یعنی غم و اندوه سنگین وجودم را پر می کند .بارها با خود اندیشیدم که چرا چنین شد ؟؟ شاید همان روزی که سید بر خلاف انتظار از ولی فقیه اجازه گرفت تا در انتخابات حضور یابد و در میانه راه بر توافقش باقی نماند تا واژه مطلقه را از ولایت مطلقه فقیه حذف کند ، باید می فهمیدیم که به قول مرحوم مدرس ، این شمشیر مرصع نشان فقط به درد بزم می خورد و نشانی از شمشیر فولادین مورد نیاز برای چالش با عمله استبداد دینی و مافیای قدرت و ثروت در آن خواجه خنده رو نیست .


