رمضان ماهی ، ویژه است .ماهی که رایحه خوش معنویت ، جان ها را طراوت می دهد .ماهی که پیام آور پاکسازی روح از طریق امساک جسم از عادت معمول خوردن و نوشیدن است.
ماهی که درب های رحمت الهی گشوده تر می شود. نه به لحاظ تعیین زمانی خاص که سفره خداوند همیشه برای بندگان پهن است و همه حال و در همه وقت می توان درب خانه خدا را به صدا درآورد و از او طلب نیاز کرد ، بلکه از طریق فهم پیام رمضان و عمل به تعالیم آن .
رمضان راهی را می گشاید تا با خرق عادت و شکستن قفس رفتار روزمره ، آئینه وجود و ذهن را از غبارهای یکنواختی ، غفلت و عافیت طلبی زدود.
اما روزه به خودی خود کاری نمی کند.فقط دروازه ای است به روی دنیای متنوع پارسایی که راه های آن به عدد خلائق گسترده است.
بدا کسانی که در ظاهر روزه متوقف بمانند و فقط گرسنگی و تشنگی جسمی بکشند و بپندارند که نفس روزه آنان را رستگار می سازد و فقط عمل به احکام شریعت کارگشا است . اینان کسانی هستند که علامت راه را به جای خود راه برگزیده اند و بدینترتیب به مقصد نخواهند رسید.
از سویی دیگر امسال ،رمضان با شروع سال نو یهودیان آغاز شد و امیدی بود به پایان خصومت ها و ستیزه های مذهبی بین ادیان مختلف و رواج فرهنگ مدارا .
اما افسوس که نه تنها این چنین نشد .بلکه آتش منازعات سنی و شیعه در عراق بالا گرفت و مسلمانان عمده ای با خون خود افطار کردند!
متحجران و خوارج این دوران ،بر شدت حرکت های تروریستی و قتل و عام مردمان مظلوم و بی سلاح افزودند که در ماه رمضان کشتن کافران و منافقان ثواب بیشتری دارد ؟!!
وا اسفا از این همه جهل ، نفرت و گمراهی که چه قدر با پیام رمضان بیگانه است .رمضانی که تجلی گاه همبستگی انسان ها و ادیان حول آرمان های بشری است.ماهی که خون در آن حرمتی مضاعف دارد.
رمضانی که تبلور عینی این خطاب خداوند است :
قل یا اهل الکتاب تعالوا کلمه سواء بیننا و بینکم الا نعبد الا الله و لا نشرک به شیئا و لا یتخذ بعضنا بعضا اربابا من دون الله
( بگو ای اهل کتاب بیایید تا بر سر سخنی که بین ما و شما یکسان است بایستیم که جز خداوند یکتا را نپرستیم و برای او هیچگونه شریکی نیاوریم و هیچ کس از ما دیگری را به جای خداوند ، به خدایی نگیرد )
رسالت رمضان ، رسیدن به دنیایی است که زور ، چپاول ، جنگ ، تبعیض ، خودکامگی و خشونت را در آن جایی نیست.همه چیز بر مدار انسانیت ، صلح و تقوی می گردد.
امیدوارم بستن پیمان صلح در خانه خدا توسط علماء سنی و شیعی عراق ، پایانی باشد بر کشتار های مذهبی و ستیزه های عقیدتی در این کشور مصیبت دیده .
کیوان از دانشجویان آرمانگرا و فعال سالیان پیش است که علی رغم سن بالا ، مسئولیت خانوادگی و تحصیل در دوره دکتری تحرکی در حد دانشجویان جدید الورود داشت.اخلاق خوش ، موقعیت علمی ، روحیه طنز ، مدارا ، نزاکت و تعهدش به تحول خواهی و دموکراسی از او چهره ای شاخص در جنبش دانشجویی ساخته بود که همواره وجودش گرمی بخش ، فعالیت های دانشجویی بود.
کیوان از آن دسته از افراد سلحشوری بود که جوانی خود را در جبهه ها گذراندند بدون آنکه منتی بر سر مردم داشته باشند و یا حقی ویژه را طلب کنند و یا جبهه و جنگ را اسباب محدودیت مردم و آزادی های مشروع کنند .او پس از پایان جنگ ، گام در مسیر علم آموزی گذاشت و و وظیفه ملی و اعتقادیش را در مسیر دفاع از حقوق مردم ، دستیابی به دموکراسی و رسیدن به ایرانی آزاد ، آباد و سرافراز ادامه داد. او از سویی دیگر تجربه جانکاه رنج دوری پدر را نیز در کارنامه دارد که سال های مدید در پشت میله های زندان بعثی ها شرافتمندانه حبس کشید .
کیوان از جماعتی است که شرافت جانبازی در راه خدا ، میهن و ملت را به زخارف دنیوی و باغ های سبز قدرت نفروختند. برای او تمامی درب ها و فرصت ها باز بود که بر پستی از مناصب دولتی تکیه زند و حتی بدون آنکه تملق ساختار قدرت را بگوید ، زندگانی راحت و آسوده داشته باشد .او نه تنها به همه این ها پشت کرد ، بلکه موقعیت کاری و رفاه خانواده اش را نیز وقف راه آزادی کرد. آن هم در زمانه ای که عده ای با استشمام اندک بویی از باده قدرت ، مست می شوند و تمامی آرمان ها و مواضع اعتراضی خود را از یاد می برند! و برای دستیابی به کرسی های قدرت از هر معلق زدن و خفتی نیز فروگذار نیستند.
او حتی از عضویت در هیئت علمی که حق مسلمش بود ، نیز محروم شد.نیروهای امنیتی تدریس او در دانشگاه ها را منوط به کنارگذاشتن فعالیت های سیاسی کردند اما او نپذیرفت و اکنون تاوان این امتناع را در سلول انفرادی بند ۲۰۹ زندان اوین پس می دهد.
کیوان جدید ترین حلقه از زنجیره طولانی دانشجویانی است که در راه وفای به عهد به سنت روشنگری دانشگاه ، پیوند با مردم و تکاپو برای جنبش دموکراسی خواهی طعم تلخ زندان ، سلول انفرادی و شکنجه را کشیده اند .زنجیری طولانی که درازایی به قدمت تاریخ معاصر دارد و قطعا با اوضاع و شرایط حاکم بر کشور این زنجیر گسترش خواهد یافت و کیوان آخرین آن نخواهد ماند .زنجیری که همچنین حلقه های دیگر آن چون احمد باطبی ، خیرالله درخشندی و ابوالفضل جهاندار ، اکنون در زندان بسر می برند.
مطمئنم کیوان این مرحله را نیز با سربلندی خواهد گذراند.او از فرایند بازجویی هرگونه که بیرون بیایید ، برای من همان کیوان قابل احترام خواهد بود.
اما از فعالان کنونی جنبش دانشجویی انتظار می رود که توجه بیشتری در دفاع از حقوق پیشکسوتانی چون دکتر کیوان انصاری به خرج دهند .همپوشانی حمایت فعال از حقوق شهروندی همگان ، مطمئن ترین حاشیه امنیت برای فعالان جامعه مدنی را به بار می آورد.
مطلبم در خصوص برخورد های اخیر با دانشگاه تحت عنوان "انقلاب فرهنگی دوم" در روزنامه اینترنتی روز:
حسی دوگانه درونم جاری بود. از طرفی خوشحال بودم که بالاخره فرصت پیدا کردم که برنامه ای را که چندین سال پیش در نظر داشتم عملی کنم و به تحصیل دکتری در دانشگاه های معتبر امریکایی به پردازم و از سویی دیگر غمی سنگین درونم را چنگ می زد که تا مدتی نا معلوم از دیدن مام وطن و آشنایان محرومم. مشابه حسی که در چشمان خیس دوستان برای آخرین بار دیدم.
اما خیلی زود در همان ماه اول چنان غم غربت وجودم را فشرد که باور نمی کردم .آدم وقتی طعم زندگی در خارج را تجربه می کنه تازه حال و هوا و ارزش های وطن را درک می کنه.همه چیز هایی که برای آدم عادی و همیشگی بودند به یک باره تبدیل به خاطراتی دور از دست رس می شوند.صدای اذان ، ترافیک سنگین خیابان ها در روزهای بارانی ، کوچه های چراغانی شده ، غذا های نذری ، همنشینی با خانواده و فامیل ، بیرون زدن با دوستان ،رفتن به شیر پلا و دامنه توچال ، روزهای شلوغ پرکار ، در گیری های سیاسی و رویارویی با گروه های فشار و اقتدار گرا ، برگ ریزان درختان تجریش، پارک ملت ، کتاب فروشی های میدان انقلاب و حتی شلوغی و ازدحام خفه کننده میدان توپخانه و....تو همه این روز های پر فراز و نشیب در غربت ، هر وقت یاد ایران افتادم ، دلم هری ریخته پایین انگار که قلبم رو اونجا جا گذاشتم .
وقتی آدم میاد بیرون می بینه که حتی در آمریکا هم تفاوت آنی نیست که در ایران تصور می شه. می دونم باور این سخته برای افرادی که در ایران هستند ولی اگر چه آمریکا و کلا غرب برای زندگی جای خوبیه و امکانات بهتری برای رشد داره و لی اینجا ها هم مشکلات خاص خودش رو داره و اینجور نیست که در همه حوزه ها از ایران بهتر باشه .یک جاهایی واقعا ایران برتری داره .
ولی ورای امکانات و رشد و رفاه ، زندگی در زمین مادری یک لطف دیگری داره . جهنم بودن تو وطن چه بسا با بهشت زندگی در غربت پهلو بزنه .خاک باخاک متفاوته . هر چی هم آدم تئوری های متفاوت جهان وطنی و جهانی شدن و دهکده جهانی رو بخونه ، بازم درون آدم حس دیگه ای به خاک وطن داره.
چون آدم تو اونجا چشم به دنیا باز کرده .تو اونجا اولین تجربه های زندگی رو مشاهده کرده .انباشت تجارب پدران و جامعه همون سرزمین بهش منتقل شده .اونجا یاد گرفته چه جوری با محیط کناربیاد و چه گونه گلیم خودش رو بکشه بیرون .اونجا دوستاشو پیدا کرده و در گذر زمان عیار شون محک زده که کدوم خالصند و کدوم رفیق نیمه راه و یا مگس دور شیرینی . حضورت تو اونجا عادیه .جایی برای چون و چرا نیست .کسی کاری نداره که تو حق داری باشی و یا نباشی .البته اگر حکومت و دولت احمدی نژاد مجال پیدا کنه سراغ این کار هم می ره .
ریشه آدم اونجاست .اما وقتی پا تو می گذاری بیرون .باید از اول شروع کنی تو یک محیطی که همه چیش برای تو بیگانه است و خیلی سخته .به قول یکی از دوستان رنج سال اول زندگی در غربت ، مثل درد زایمون می مونه .که بعضی ها زیرش می مونند و نمی تونند ادامه دهند .
باز خدا پدر مخترع تلفن ، اینترنت و چت الکترونیکی بیامرزه که اگر نبودند ، معلوم نبود که بتونم طاقت بیارم.
آخرش اینکه دوست دارم سال های دیگه هم زود بگذرند و کوله بارم رو پر کنم و برگردم وطن .دلم برای دوندگی های پایان ناپذیر ، کار تو کارخونه های هزار و یک مشکل دار ، بودن کنار خانواده و فامیل ، خدمت به مردم ، گپ زدن با دوستان ، رفتن به کوه وبخصوص توچال اون هم در روزهای برفی ، دانشگاه امیر کبیر و حضور تو محافل سیاسی ، تلاش برای دموکراسی و حقوق بشر و حتی دعوا ها و دلخوری ها هم ، خیلی تنگ شده .
اگرچه تبدیل شدن دنیا به شبکه واحد و جهانی شدن تغییراتی در مدل زندگی خواهد داد و دیگه چه بسا نشه مانند سابق انسان ها علی غم میل قلبی ، بتونند همیشه در یک قلمرو خاص جغرافیایی زندگی کنند .بلکه مرتب بر حسب نیاز و انتظارات در دنیا به چرخند و مقیم ثابت جایی نباشند.
بغض سید موسوی خوئینی در مراسم ختم پدرش شکست که حتی مراعات عزاداری او را هم نمی کنند .شب ها کشان کشان به اتاق بازجویی می برندش تا دست انابت به سوی مقام شامخ ولایت دراز کند و بابت همه انتقاداتش به خودکامگی وی و دفاعش از حقوق ملت از او معذرت خواهد تا بدینترتیب کینه انباشته شده عالیجناب فروکش کند .
او را شکنجه می کنند تا عبرت دیگران شود که مبادا مو ی دماغ قدرت مطلقه شوند. داستان تلخ شکنجه سید روایت طولانی و غم انگیز بی پناهی و توان فرسایی آزادی خواهان ایرانی است که همواره دشنه حاکمان را بر گرده خویش تحمل کرده اند تا طلوع آزادی را نظاره گر باشند .اما این شام تیره زای را گویی پایانی نیست و علی رغم همه تلاش ها و تحولات زمانه هنوز قدرت مطلقه با زندان ، شکنجه ، سانسور ، دادگاه های فرمایشی و چماق کشی نیروهای تحول خواه را مهار می کند و تمامی حقوق از کسانی که پرچم عصیان و اعتراض برافراشته اند ، را می ستاند .
آنان حق زندگی شرافتمندانه و آرام ندارند .یا باید در زندان باشند و یا از امکانات جامعه اعم از فرصت های شغلی و آموزشی محروم باشند و یا به ناچار کشور را ترک کنند . فرصت های جامعه در انحصار وابستگان قدرت است و درست همانند روزگاران پیشین چون عطایای حاکم به رعایا بخشیده می شود .
دانشجویان چون خوشایند ساختار قدرت عمل نکرده اند .چون به تبعیت از فرامین ولی فقیه برنخواسته اند و حتی زبان به انتقاد او گشوده اند .چون جهانی دیگری و شیوه زیست دیگری طلب کرده اند .چون به اقتضای گوهر حقیقت طلبی دانشگاه عمل کرده اند از تحصیل محروم می شوند .حق ندارند در مقاطع تحصیلات تکمیلی درس بخوانند .از ثبت نام دانشجویان منتقد که برخی از آنها حتی سیاسی هم نبوده اند و تنها در کسوت یک تلاشگر صنفی خواستار تغییر برخی امور شده اند جلوگیری می شود .تا بدینترتیب باب انتقاد و اعتراض در دانشگاه بسته شود و نیروهای مدافع حکومت و تشکل های شبه نظامی بابیرون کردن رقیب از بازی ، مسابقه را ببرند .
زهی خیال باطل که چراغ اندیشه و انتقاد در دانشگاه خاموش شود .
چراغی را که ایزد برفروزد اگر ابله پف کند ریشش بسوزد.
این روزهای خاکستری و زمستانی رفتنی است و می تواند بشارت آور بهاری دل انگیز باشد .ثبات قدم ، مقاومت و خودباوری تکیه گاهی است که می تواند بابهره گیری از انباشت تجارب مبارزاتی قبلی به حیات خودکامگی پایان بخشد.سختی ها در حکم کوره ای هستند که منجر به آبدیده شدن بیشتر خواهد شد .این یورش ها این شکنجه ها و این محدودیت ها همه و همه نشان از استیصال دستگاهی است که با سپردن امور به نیروهای نظامی و امنیتی سر سپرده آستان قدرت می خواهد بحران مشروعیتش را بپوشاند . اما همانگونه که تاریخ نشان داده است این دست و پا زدن ها به جایی نخواهد رسید .ایستادگی ، صبر و اعتراض کلید پیروزی است .
در این مقطع باید با تمام توان برای آزادی زندانیان سیاسی کوشید .خصوصا آنانی که در شرایط نا معلومی در بازداشت گاه ها به سر می برند .موسوی خوئینی ، احمد باطبی ، خیرالله درخشندی ، ابولفضل جهاندار ، کیوان انصاری ، سعید ماسولی، متهمان حوادث آذربایجان و... در بازداشتگاه وزارت اطلاعات در زیر فشار بازجویی و فتنه گری گماشتگان محسنی اژه ای به سر می برند .حمایت موثر از آنان عرصه را بر سناریو سازی های امنیتی و رعب افکنی تنگ خواهد کرد .

