باز دست پلید جهل ، ارتجاع و قلدری قربانی دیگری گرفت و خنجری کینه توزانه بر سینه دانشجوی جوانی فرود آمد که می رفت تا طعم خوش زندگی مشترک و عشق را در کنار نامزدش تجربه کند . آوردن نظامیان به عرصه جامعه و سپردن امورات و مقدرات ملت به مناسبات آمرانه ، قلدری و زور عریان ، هر روز بیش تر از دیروز ثمرات شومش را آشکار می کند که خون مظلومان از بیداد ترک تازی جاهلان و سر مستان از باده قدرت جاری می شود.
چه قدر تلخ است باور این واقعیت دردناک که در روز روشن و در برابر چشمان همگان ، قدرت خودکامه چنان جوانی را مسخ می سازد که بی مهابا تیغ کین بر می کشد و بدون هراس از مکافات کار بر سینه انسانی فرود می آورد که متفاوت با او می اندیشد و زندگی می کند.
مناسبات فاشیستی و بنیاد گرایی عقلانیت گریز ، با خاموش کردن ندای وجدان و دمیدن توهم حقیقت طلبی کاذب ،هویتی ستیزه جو را در مدافعان اقتدارگرایی شکل می دهد که می پندارند باید همگان در قامت هویت تجویزی مالکین دروغین حقیقت در بیایند و به فرامین عالیجنابان گردن بنهند و هر کس که تمکین نکرد ، باید طعم گزنده خشونت عریان را بچشد یا هویت مطلوبش را در حصار درونش زندانی کند و مجبور شود، آنگونه رفتار کند که نمی پسندد و به رنگ جماعت در بیاید و یا اگر بر حق ذاتی و خدادایش ایستادگی کرد ، راهی زندان شود و انواع و اقسام محرومیت های اجتماعی و تبعیض ها را تحمل کند و در مواردی حاد تر ، حتی حق حیات نیز از او سلب می شود تا خداوندان زمینی بدیهی ترین موهبت اعطایی خداوند آسمانی را بستانند و رفتار اهریمنی شان را مزورانه در پوشش اجرای احکام خداوند توجیه کنند!
دانشجوی بیگناهی از دانشگاه آزاد سبزوار ، چشم بر این دنیا بست اما خون او سیل خروشانی را سیراب خواهد کرد که روزی بنیاد ظلم و ستم را بر خواهد انداخت .این سنت الهی و قانونمندی تاریخ است .هیچ صاحب زوری نتوانسته است در سایه سر نیزه و قوای قهریه حکومتش را الی ابد ، تداوم بخشد .
توسل به زور عریان و خشونت فراگیر و حاکم کردن مناسبات جنگل در جامعه ، معمولا نشانه زوال یک نظام سیاسی و سقوط او در سراشیبی انحطاط است .
جامعه دانشجویی کشور به واسطه میدان دادن دولت مهرورزی به قلدر مآبی و غوغا سالاری بار دیگر عزادار شد. این تاوانی است که دانشگاه و دانشجو برای مقاومت در برابر اختناق و تمامیت خواهی می پردازد و بویژه وقتی خواب پریشان رئیس جمهور عدالت گستر! از حاکم شدن تک صدایی در دانشگاه ها و تهی کردن دانشگاه از اساتید و دانشجویان دگراندیش ، تعبیر نمی شود.
این اقتضاء رسالت روشنگری دانشگاه است که تا زمانی که دموکراسی ، حقوق بشر ، تحمل و مدارا بر کشور حاکم نشود ، این ماتم ها پایانی نخواهد داشت.
ولی این مصیبت ها و هزینه ها بازدارنده دانشجویان از تلاش برای رسیدن به ایرانی آزاد ، آباد و سرافراز و ایفای سنت نقادی نخواهد شد و جنبش دانشجویی کماکان با تحمل زخم های ریز و درشت به راه پر افتخار خود ادامه خواهد داد.
یاد توحید غفارزاده این قربانی مظلوم ترکتازی گروه های شبه نظامی در دانشگاه ها همواره گرامی باد.
بخش مسلط این انجمن بر خلاف دوران پر افتخار پیش از انقلاب ، ازبدو تثبیت جمهوری اسلامی تا کنون در ارتباط وثیق با طیف چپ بلوک قدرت ، در خدمت بازتولید ایدئولوژی و مبانی مشروعیت نظام سیاسی بوده است و همواره چون تریبونی به تبلیغ و دفاع از حاکمیت و بخصوص جناح موسوم به خط امام و چپ پرداخته و رفتاری کاملا گسسته و متمایز با پیشینه خود در قبل از انقلاب ر ا به نمایش گذارده است.
رد صلاحیت کاندیداهای مستقل در پوشش بی دینی و یا انتساب به اپوزیسیون ، به پشتوانه نهاد های حکومتی و حمایت جناح چپ و خط امام ، ابزار اصلی تحکیم و تداوم هویت وابسته و غیر دانشجویی این نهاد بوده است که حتی در برخی موارد ، از ابطال انتخابات ، اخراج محفلی منتخبان دانشجویان و بستن و زدن قفل بر دفاتر انجمن های اسلامی دانشکده های تحت پوشش نیز فروگذار نکرده است.
اما ادعاهای اخیرا گردانندگان این انجمن که بقایا و اخلاف گذشتگان آن هستند ، مبنی بر تشبیه کردن دانشجویان معترض به گروه های فشار که در سال ۱۳۷۴ برنامه سخنرانی دکتر سروش در دانشکده فنی دانشگاه تهران ر ابر هم زدند ، نمایانگر اوج بی انصافی و بی اخلاقی است .
پس از آن حادثه تلخ در تجمع با شکوهی که در اعتراض به غوغا سلاری و آزادی ستیزی فعالان وقت انصار حزب الله برگزار شد ، در کمال حیرت حاظرین و اعتراض فعالان وقت دفتر تحکیم وحدت ، دبیر اسبق انجمن اسلامی دانشگاه تهران و مسئول سابق خبرگزاری ایسنا ،اجازه داد تا الله کرم از تریبون اعتراضی صحبت کند و بدینترتیب پتانسل اعتراضی بدون حصول به نتیجه ای مطلوب تخلیه گردید.
پس از آن نمایندگان انجمن تهران یک پای ثابت در مخالفت جدی با سخنرانی دکتر سروش در دانشگاه ها شدند به دلیل آنکه مواضع جدید ایشان را در تعارض با خط ولایت می دانستند و طرح نام نیرو های ملی - مذهبی و بخصوص مهندس بازرگان ، مهندس سحابی و سخنرانی منسوبین به این جریان در برنامه های انجمن های اسلامی دانشجویان را مصداق انحراف از مرامنامه دفتر تحکیم وحدت و خط امام ارزیابی می کردند و حتی خواهان لغو عضویت انجمن اسلامی دانشگاه امیر کبیر در دفتر تحکیم وحدت به دلیل دعوت از دکتر ابراهیم یزدی برای ایراد سخنرانی بودند!!
در انتخابات ریاست جمهوری دوره هفتم نیز تا پایان از خاتمی اعلام حمایت رسمی نکردند و بین دو قطب ری شهری و خاتمی در نوسان بودند.
تا اینکه به تدریج با رادیکال تر شدن جنبش دانشجویی از این مخالفت ها دست شستند و اینک مدعی هستند که در چهارچوب آراء روشنفکری دینی( دکتر سروش و دکتر کدیور) ، مهندس بازرگان و امام فعالیت می کنند .
این چرخش اگر با اعلام موضع و برائت در برابر مخالفت های پیشین همراه نشود ، فقط نفاق و عدم صداقت را به ذهن متبادر می کند که حال که سمت و سوی دانشگاه ها به سمت عرفی شدن ساز و کار های حکومت و پرداختن به حقیقت طلبی بدون محدود شدن به قالب های ایدئولوژیک میل کرده است ، مخالف با رویکرد مستقل جنبش دانشجویی و جوهره نقاد آن ر ا با استفاده ابزاری در این عرصه دنبال کنند .همانطور که سنت گرایان ایدئولوژیک پس از احساس خطر از گسترش آراء دکتر سروش ، با فراموشی طرد و تکفیر های گذشته ، پرچم حمایت از دکتر شریعتی را بلند کردند و مخالفت مبنایی خود با دید گاه های دکتر سروش ر ا در قالب تعارض با دیدگاه های شریعتی عرضه کردند.بدیهی است که این تغییر نه از سر تحول و دگرگونی مواضع بلکه اتخاذ تاکتیک جدیدی برای مقابله با گفتمان مسلط نوگرایی دینی است .
اما فکر می کنم بیانیه انجمن اسلامی دموکراسی خواه دانشگاه تهران در این خصوص بهتر از همه چیز روشنگر است که در ادامه آن را آورده ام :
بیانیه انجمن اسلامی دانشجویان دموکراسی خواه دانشگاه تهران و علوم پزشکی تهران به مناسبت روز آزادی بیان
روز 21 آبان ماه البته نه همانند ادوار گذشته ، برنامه بزرگداشت روز آزادی بیان( 18 آبان) با چند روز تاخیر در دانشگاه تهران برگزار شد. روزی که به افتخار مقاومت و پایداری تمامی ازادی خواهان، خصوصا مجاهدت های دکتر هاشم آقاجری در بیان آنچه که منش و رای طیف وسیعی از نخبگان محذوف و اخراج شده از نظام ، روز "آزادی بیان" نام گرفت. سالروز صدور حکم ننگین اعدام برای استاد دانشگاهی که تنها مجالی برای سخن گفتن و ابراز عقیده در خانه ی خویش یعنی ایران را مطالبه می کرد و اینگونه 18 آبان ، یادواره ی ، اعتراض نسبت به مهجور واقع شدن یکی از حقوق طبیعی انسانها ، یعنی حق آزادی بیان و سخن برای تمامی ایرانیان به پیشنهاد دموکراسی خواهان دانشگاه تهران که آن روز هنوز از مجموعه ی انجمن اسلامی دانشگاه تهران و علوم پزشکی تهران اخراج نشده بودند روز آزادی بیان و اندیشه نام گرفت .
برگزاری برنامه روز آزادی بیان امسال در دانشگاه تهران رنگ و بویی دیگر گرفته بود. افرادی که برای اولین بار در 18 ابان ماه سال 82 پیشنهاد و طرح برگزاری مراسم یادبود آزادی بیان را داده بودند ، طی یکسال گذشته و با همکاری حاکمیت سیاسی و طیف دست نشانده ی انجمن اسلامی دانشگاه ، از انجمن اسلامی اخراج شدند. در نتیجه مجریان برنامه امسال ، همان مجریان و کارگزاران طرح پاکسازی و تصفیه انجمن اسلامی از غیر خودی ها و به تعبیر ایشان " بی دین ها" بودند. طیف اخراج شده ی انجمن اسلامی هر چند به تعدی و ظلم یاران سابق و همراهان فعلی حاکمیت در انجمن اسلامی دانشگاه مورد هتاکی های فراوان قرار گرفتند ، لیکن به اعتبار اینکه بانیان اصلی این یادبود بودند با شرکت در این مراسم ، فریاد همان حق فراموش شده ای را سر دادند که بهانه برگزاری مراسم بود . اخراج شدگان از انجمن اسلامی که طی یکسال پیش پس از تعرضات فراوان از : اتهام بی دینی و غیر مسلمان بودن از جانب طیف سنتی وابسته انجمن اسلامی تا دریافت احکام سنگین انضباطی ، بازداشت ، توبیخ و محرومیت از تحصیل از جانب حاکمیت سیاسی را بر سینه دارند ، خود را در غالب انجمن اسلامی دموکراسی خواه دانشگاه تهران و علوم پزشکی تهران سازماندهی کرده اند و هر بار به بهانه های مختلف از دریافت مجوز فعالبت محروم شده ، چرا که مجموعه دموکراسی خواه انجمن بر این عقیده است که جواز مشروعیت و مقبولیت خود را تنها و تنها از جانب بدنه ی دانشجویی اخذ نموده و نیازی به دریافت مجوز از طرف دست نشاندگان حاکمیت سیاسی در دانشگاه ندارد و نه همچون انجمن اسلامی حکومتی که موجودیت خود رابر اساس ارتباط وثیق خود با حاکمیت سیاسی استوار ساخته است. دموکراسی خواهان انجمن اسلامی در برنامه روز آزادی بیان حاضر شدند و خواستار تریبونی برای بیان اسناد زنده و روشن دانشجویان ستاره دار و محرومان از تحصیل شدند و خواهان بیان آلام بیش از 60 تن از محکومین به احکام سنگین انضباطی و تعلیق از تحصیل دانشگاه تنها به بهانه شرکت در تجمعات اعتراضی شدند ، لیکن مخالفین دیروز روز آزادی بیان و اندیشه که این نام را تند و افراطی قلمداد کرده بودند و امروز میراث خوار روز آزادی بیان و اندیشه گشته اند ، همانان که هم نوا و هم صدا با وزیر علوم احمدی نژاد وجود دانشجویان ستاره دار و محرومان از تحصیل را کذب محض خوانده بودند ، مانع از ان شدند تا صدای این دانشجویان بعضا گمنام که از تمامی ابزار و وسایل اطلاع رسانی محروم شده اند در خانه خودشان یعنی دانشگاه طنین انداز شود و گستاخانه این دانشجویان را خرابکار معرفی کردند. ما دموکراسی خواهان انجمن اسلامی تنها مجالی کوتاه می خواستیم نه در رثا و مدح ازادی بیان که در مطالبه حق تحصیل و آموزش برای تمامی ایرانیان و حق حیات و زیستن برای یاران در بندمان ، متاسفیم که مدعیان حاضر در انجمن اسلامی حکومتی در روزازادی بیان از بردن نام و یاد و حق حیات " اکبر محمدی – دانشجوی دانشگاه تهران" که به طرز شنیعی در زندان جان داد دریغ کردند تا بیش از پیش التزام تمام و کمال خویش را نسبت به حرکات و رفتار های تحقیرآمیز حاکمیت سیاسی با دانشگاهیان به اثبات رسانند . تا بار دیگر نشان دهند که برندگان صحنه ی نمایش تاریخ نه آرمان خواهان و حقیقت طلبان که فرصت طلبان اند و ما را با این سوال باقی بگذارند که شما فرصت طلبانی که در ظاهر به آزادی بیان و اندیشه معتقدید چرا در روز آزادی بیان و اندیشه مخالفین خود را که از داشتن کوچکترین تریبونی در دانشگاه برای بیان نظرات خویش محرومند از کوچکترین تریبونی محروم می کنید ؟
ما بعنوان اعضای انجمن اسلامی دموکراسی خواه دانشگاه تهران و علوم پزشکی تهران ، لازم می داریم تا مراتب تاسف و اعتراض خود را نسبت به آلوده شدن تریبون انجمن اسلامی به زبان و بیان نشخوارکنند گان احزاب شکست خورده ی سیاسی و حاکمیت متصلب اعلام کرده و در این زمینه تمامی دانشجویان را به هوشیاری فرا خوانیم. گلایه ای از حاکمیت سیاسی نیست ، چرا که استبداد راه خویش را در تمرکز قدرت و بستن زبان مخالف کماکان خواهد پیمود ، دریغ از اینکه تریبون انجمن اسلامی در اختیار مشتی فرصت طلب گرفتار امده و در این میان حتی یک نفر از محرومان از ادامه تحصیل و محکومین به احکام انضباطی سهمی از تریبون روز آزادی بیان نداشتند و بالاجبار با زبان مکتوب با شما سخن می گوییم.
انجمن اسلامی دموکراسی خواه دانشگاه تهران و علوم پزشکی تهران ضمن پاسداشت روز ازادی بیان و تمجید از مقاوت و استواری دکترآقاجری و دیگر آزادیخواهان گمنام در راه آزادی خواهی و روشنگری ، اعتراض و انزجار خود را از صدور احکامی چنین ننگین از سوی سیستم قضایی کشور و صدور احکام مشابه کنونی برای یاران دبستانیمان را اعلام داشته و هشدار می دهیم که رویکرد کنونی وزارت علوم دولت احمدی نژاد در زمینه برخورد و تعرض حداکثری به دانشجویان و اخراج اساتید دگر اندیش دانشگاه از جمله اخراج استاد و متفکر دانشگاهی "دکتر کدیور", جدای از هتک حریم علم و پژوهش و بر هم زدن امنیت روانی دانشجویان و دانشگاه ، سیر قهقرایی خواهد بود که دامان دولت و نظام حاکم را در بر خواهد گرفت. ما دموکراسی خواهان انجمن اسلامی ، اعلام می داریم که همچنان و با تکیه بر بدنه دانشجوی بر مطالبات آزادی خواهانه و دموکراتیک پای فشرده و دانشجویان را نسبت به پیوند شوم انجمن اسلامی وابسته و ارکان قدرت به هوشیاری و دقت دعوت نموده و انزجار خود را از سوء استفاده و برداشت شخصی از هویت و اصالت انجمن اسلامی به نفع گروه و احزاب خاص اعلام می داریم.
1
وی که به اعدام محکوم شده است سابقه چنین اقداماتی را در گذشته نیز دارد که جهت فرار از مجازات مرگ ،در خدمت حفاظت اطلاعات زندان در آمده و به اذیت و آزار زندانیان سیاسی می پردازد .
من در بدو ورود به زندان عمومی اوین با او برخورد داشتم ونزدیک بود که کار ما به درگیری فیزیکی بکشد که زندانیان مانع شدند .وی قبلا در بخش عملیاتی کمیته تهران فعالیت می کرده است و چون در آن ایام نیروهایی که جذب کار های اجرایی کمیته ها می شدند عمدتا آدم های چماقی بودند که فقط قابلیت ضرب و شتم و قدرت درگیری فیزیکی داشتند و ملاک استخدام توانایی فیزیکی در درگیری و سرکوب گروه های سیاسی مخالف بود ، او نیز استخدام شده بود تا به اصطلاح شمشیر اسلام باشد .
وی در دوران مسئولیتش به انواع و اقسام خلاف ها اعم از ارتشاء ، تجاوز به نوامیس مردم ، سرقت مسلحانه و ... دست یازیده بود و سرانجام آنقدر گند کار بالا آمده بود که پس از مدتی مخفی شدن و تغییر چهره دادن های متعدد ، بازداشت شد و پس از بازجویی های سنگین توسط وزارت اطلاعات در نهایت به اعدام محکوم شد .
این مرد هزار چهره به محض ورود به زندان عمومی تلاش بسیار کرد تا به هر نحو ممکن از مجازات مرگ خلاصی یابد .شب و روز قران به دست می گرفت و عجز و لابه سر می داد و از طرف دیگر خود را به مسئولان زندان و نهاد های امنیتی چون حفاظت اطلاعات زندان و مسئولین بند ۲۰۹ اطلاعات نزدیک می کرد و از هرگونه آدم فروشی و ارائه گزارش های دروغ بر علیه زندانیان سیاسی تحت عنوان سرباز ولایت ، خودداری نمی کرد .
او به تدریج در سایه میدان دادن نیروهای امنیتی زندان ، گستاخ شد ،درست مانند شعبان استخوانی در سریال هزار دستان که چگونه با عنایت صاحبان قدرت از یک پاپتی استخوان جمع کن به قلدری تمام عیار تبدیل شد و اولین بار در سال ۱۳۸۳ همراه با امیر عباس فخر آور به زندانیان سیاسی وبخصوص دکتر زرافشان حمله و هجمه کرد که با مقاومت دلاورانه آنان این توطئه خنثی شد و او نیز برای مدتی در لاک خود فرو رفت تا اینکه دوباره فعال شده است .
به نظر می رسد در ادامه مرگ های مشکوک اکبر محمدی و فیض الله مهدوی ، خط جدیدی درصدد نا امن کردن فضای داخل زندان و زنده کردن دوباره روش های قتل درمانی در پوشش درگیری های بین زندانیان است . درگیری های روی داده در زندان گوهر شهر و اتفاق جدید در زندان اوین شواهد این سیاست غیر انسانی جدید هستند.
زندان به دلیل شرایط ذاتی ، جایگاه خشنی است و معمولا در زندان های عمومی چندین زندانی عادی در اثر درگیری های درون زندان جانشان را از دست می دهند و یا دچار نقص عضو می شوند.
یکی از حربه های نظام سیاسی بر علیه زندانیان سیاسی ، بسیج کردن برخی از زندانیان بزهکار و شرور بر علیه آنان است تا در اصل با اذیت و آزار ، آنها را مجبور به تحمل (زندان در زندان) کند.از همین رو یکی از دلایل اصلی تفکیک زندانیان سیاسی ، همین مسئله است که به راحتی افرادی که زیر حکم اعدام هستند می توانند بر علیه زندانیان عقیدتی و سیاسی تحریک و تطمیع شوند تا آنها ر ابه ستوه آورده و یا سلامت جسمی و روانی انها را مورد تهدید قرار دهند.
البته زندانیان عادی شرافتمندی نیز در زندان بوده اند که همواره پشتیبان زندانیان سیاسی بوده اند و در حفظ امنیت آنها نقش موثری داشتند . همین اسمال تیغ زن تا زمانی که زندانیان حبس سنگین در اوین بودند و با اطلاع از سابقه منفی او ،وی را تهدید کرده بودند ،چنان خود را جمع کرده بود که اصلا از بند خارج نمی شد و به هنگام ملاقات نیز به افسر نگهبان و زندانبانان پناه می برد.
این رویداد شوم به شدت نگران کننده است .هنوز سعید ماسولی از درگیری قبلی با این عمال و پادو های امنیتی ،در بند ۲۰۹ به سر می برد و حال سعید شاه قلعه نیز به این بند برده شده است و سرنوشت مشابهی در انتظار او است.
نهاد های حقوق بشری داخلی و خارجی و نیروهای آزادی خواه تا فاجعه دیگری در داخل زندان ها رخ نداده است ، شایسته است توجه ویژه ای به حفظ امنیت زندانیان سیاسی و عقیدتی بنمایند .بی تردید مسئول سلامت و امنیت زندانیان در وهله اول مسئولان زندان و سپس مسئولان دستگاه قضایی هستند.
هر گونه کوتاهی برگ دیگری بر کارنامه سیاه حاکمیت خواهد افزود و به قول نظامی گنجوی ، بر بار مکافات آن بسی خواهد افزود . توان گریز ار مجازات در این عالم نیست و هر فرد متخلف در همین دنیا به نوعی سزای خود را می بیند .سرنوشت شوم صدام حسین در این زمینه بسی آموزنده است.
چند شب پیش جشن هالوین بود که مقدماتش از یک هفته قبل شروع شده بود .دختر ها و پسر های جوان لباس های ترسناک پوشیده بودند .بعضی ها خودشون رو به شکل حیوانات در آورده بودند .برخی به شکل جادو گر های مختلف .برخی در هیئت درآکولا در امده بودند و دندان های تیز ترسناکشون رو به رخ همه می کشیدند .عده ای گریم کرده بودند و صورت هاشونو مثل موجودات فضایی کرده بودند و یا مثل صورت های بی روح مرده ها .بالاخره آقا قیامتی بود .از همه جا نور می پاشید .شلیک خنده از همه طرف بلند بود.مرکز شهر از تراکم جمعیت خفه شده بود و صف طولانی ماشین ها در ترافیکی سنگین در انتظار به پایان رسیدن این شب شاد بودند .
شرکت ها و موسسات تجاری هم حسابی برای این شب برنامه ریزی کرده بودند و انواع شیرینی ها ، عروسک ها و کالاهایی که بیبشتر بتونند افراد رو غافلگیر کرده و بترسونند و هیجان تولید کنند رو به بازار عرضه کرده بودند .تا بدینترتیب همراه باتبلیغات گسترده رسانه های نوشتاری ، دیجیتالی و الکترونیکی شادی در این شب رو به اوج برسونند .
هدف از همه این تلاش ها سرگرم کردن مردم و لذت بردن هر چه بیشتر آنها در این مراسم سنتی است که پیشینه ای مذهبی دارد .البته در این میان منفعت بنگاه های اقتصادی نیز همسو با صنعت فرهنگ ساز در همگانی کردن و شکل امروزی این تفریحات نقشی بسزا دارد .
سیر تحولات هالوین از دوران باستان تا کنون به خوبی نشان می دهد که چگونه یک آئین سنتی در گذر زمان اشکال و معانی مختلفی به خود می گیرد .زمانی شکل جادو به خود می گیرد تا در باوری خرافاتی مامنی برای گریز از تسخیر روح توسط شیطان شود .بعد مسیحیت در آن روح معنویت می دمد تا نشانی باشد از مردان آسمانی و امروز نیز محملی است برای شادی و تفریح و تخلیه هیجان .
آری سنت ها در گذر زمان قالب های جدیدی بر می گزینند که چه بسا با هم تناسبی نداشته باشند و حتی در برخی موارد حالتی متناقض نیز پیدا کنند. آنچه مهم است تحول متناسب با نیاز زمانه است که سنت را تداوم می بخشد و به آن روحی نوین می دمد.سنتی که در حصار زمان متوقف شود و نتواند خود را بازتعریف کند رو به زوال خواهد رفت و گرد فراموشی چهره اش را خواهد پوشاند.
اخیرا مطلبی رو در خصوص چالش رمضان در مصر خوندم که تا حدی شباهتی به این بحث داشت .
برخی جوانان پس از افطار در کافه ها ، سالن های موسیقی ، پارک ها ، سینما ها و ... جمع می شدند و تا سحر به شادی و تفریح می پرداختند .این کار بر مذهبیون سنتی گران آمده بود که بر خلاف سنت است و تلاشی است برای مسیحی کردن مناسبت های اسلامی که بدعتی غیر قابل پذیرش است .خلاصه بحثی سنگین در مصر در گرفته بود .در این میان شرکت های تجاری و نیروهای اقتصادی هم مدافع این تلقی جدید جوانان بودند.
من فکر می کردم استدلال آنان تا چه میزان درست است که مراسم ماه رمضان باید شکل خالص اسلامی داشته باشد ! آیا اساسا چنین چیزی از طلوع اسلام تا کنون وجود داشته است ؟ یا مناسک و شعائر مذهبی ترکیبی از تعالیم اسلام و فرهنگ ، شرایط اقتصادی و سطح فهم مردمان ساکن منطقه ای خاص از کشور های اسلامی بوده است ؟ آیا تفاوت های شکلی مراسم ماه رمضان در ایران و دیگر کشور های اسلامی نفی کننده دیدگاه وجود شکل خالص ، ثابت و واحد از آئین های مذهبی نیست ؟
البته بدیهی است که سیر تحولات سنن اسلامی می بایست در چهارچوب مبانی اسلامی باشد .اما چون این مبانی لاجرم باید توسط آدمیان فهمیده و اجرا شوند و فکر آدمیان نیز متاثر از دانش زمانه و شکل بندی سیاسی ، اقتصادی و اجتماعی است ، لذا نمی توان تصویری خالص ر ادنبال کرد .کما اینکه تصور موجود نیز فهم متعلق به مختصات اجتماعی مربوط به زمان گذشته ر ابازتاب می دهد و تازه آن ر انیز ما امروز از طریق بینش کنونی مان می فهمیم که آشکارا ماهیتی سیال و دگرگون شونده دارد و نمی توان آن ر اذاتی دین دانست و تغییر آن را مرادف انحراف محسوب کرد.
به هر حال بحث بر سر ضرورت دگرگونی و یا مانایی سنت های مذهبی چالشی جدی در جهان اسلام است که گذر زمان نشان خواهد داد کدام بینش پیروز خواهد شد .
کنفرانسی که در جریان برگزاری آن نبوده ام و نقشی در طراحی آن نیز نداشته ام و تا این لحظه هم نمی دانم محتویات آن چه بوده است ! و در کل فعالیت های سیاسی من در نوشته ها و مصاحبه هایم خلاصه می شود و فعالیت دیگری ندارم .
و البته چون سایت بازتاب و دیگران به خودم هم ،اجازه دخالت و تجسس نداده ام که در اموری که به من مربوط نیست اظهار نظر کنم و هم به مانند آنان به منابع خبری خاص ،دسترسی نداشته ام.
ثالثا اگر هم مصلحت تشخیص دهم کاری انجام دهم به صورت علنی و شفاف انجام خواهم داد .همانگونه که سابقه ام گواهی می دهد و نیازی به افشاگری امثال سایت بازتاب نیست.
گردانندگان سایت بازتاب بهتر است از منابعشان که احتمالا عضو سربازان گمام امام زمان هستند ، بخواهند هر چه زودتر مستنداتشان را ارائه دهند تا سیه روی شود هر که در او غش باشد .همانگونه که در ماجرای آن خانه کذایی رو سیاه شدند .
البته از کسانی که در مکتب استالینیستی فحاشی ، افترا ، تفسیق و تهمت پرورش یافته اند ، انتظاری جز این نمی رود.کسانی که رسالت رسانه را به تحریف واقعیت ها و زمینه سازی برای برخورد های امنیتی آلوده کرده اند.
کینه و بغض گردانندگان سایت بازتاب در خصوص من که از یک سو با محفل محسن رضایی و جاه طلبی های بیمار گونه او مرتبط هستند و از سویی دیگر با باندی از نیروهای امنیتی و نظامی پیوند دارند دلایلی عام و خاص دارد.
وجه عام آن به استراتژی این سایت در تحریف حقیقت در چهارچوب ایدئولوژِی و خواست سیاسی حاکمیت و ترور شخصیت چهره های دموکراسی خواه و منتقد حکومت بر می گردد.
در این راستا تعقیب پروژه " ایجاد انسداد در ارتباط نیرو های جامعه مدنی ایران با خارج از کشور و بهره گیری جنبش دموکراسی خواهی ایران از امکانات مشروع جامعه جهانی " در صدر فعالیت های تخریبی این سایت قرار گرفته است .
اساسا این سایت در رویکردی پیچیده با اتخاذ مواضع انتقادی کنترل شده و تکنیک های حرفه ای خبری ، درتلاش است تا آدرس غلط به افکار عمومی و بویژه به دنیای خارج دهد .در چند ماه گذشته ، شخص محسن رضایی تلاش های زیادی به عمل آورده است که خود ر ابه صورت آلترناتیوی جدی به دنیای خارج نشان دهد که توان اجرای خواسته های کشور های قدرتمند را دارد.اما از بد حادثه انتشار نامه آیت الله خمینی در مورد پایان جنگ و افشا شدن پیشنهاد برخورداری از تسلیحات اتمی وی در مقطع جنگ ، خیال های خام او ر ابر باد داد .همانگونه که فرار پسر وی به آمریکا ، نقشه های وی در تلاش برای راه اندازی " نهضت فرهنگی " ر ادر نطفه ناکام ساخت .
البته در این میان باجگیری نیز یکی از حربه های اصلی فعالان این سایت است که با درج اخبار دروغ و یا جهت دار در مورد برخی مسئولین ، کسب و کاری نون و آب دار برای خود راه انداخته اند و با بازی کردن با آبروی مردم و بویژه مخالفین خود به ارتزاق می پردازند.
اما وجه خاص این عداوت به دانشگاه امیرکبیر بر می گردد.پاره ای از گردانندگان این سایت و بخصوص مسئول سابق آن از چهره های نشان دار جریان راست و طرفداران دو آتیشه گروه های فشار در دانشگاه امیرکبیر بودند و از همکاری علنی با آنها در حمله فیزیکی به دانشجویان و بر هم زدن سخنرانی ها نیز ابایی نداشتند .به عنوان مثال در ماجرای دعوت از سخنران دکتر سروش در اردیبهشت ماه سال ۱۳۷۵ ، این افراد از مخالفان جدی بودند که سعی می کردند با استفاده از نهاد نمایندگی رهبری و بسیج دانشجویی همسو با گروه های فشار در داخل دانشگاه مانع برگزاری برنامه شوند که صد البته توفیقی به دست نیاوردند و در تمامی رویداد های دانشجویی آن دوران در سایه حضور پر رنگ دانشجویان ، نتوانستند به نیات خود در سازماندهی دانشگاه در پشت سر اقتدارگرایان جامه عمل بپوشانند و همواره ضرب شصت محکمی از سوی دانشجویان دریافت کردند .
این گروه پس از دوم خرداد از فضای جدید استفاده کرد و تشکل جدیدی به نام کانون اندیشه راه انداخت تا با استفاده از منابعی که به دانشجویان اختصاص داشت و در شکلی پیچیده و در ظاهر با فاصله گرفتن از راست افراطی ، به مقابله با گفتمان انتقادی در دانشگاه بپردازد و آن را از مسیر اصلی منحرف سازد .اما این نقشه آنان هم کارساز نیفتاد و دانشجویان دانشگاه پلی تکنیک کماکان به رسالت روشنگری خود ادامه دادند .حال آنان می خواهند از این طریق انتقام ناکامیهای گذشته و کینه دیرینه را از من بگیرند .
من با علم از نیات آنها مبنی بر کشاندن افراد به مسیر های انحرافی و غبارآلود کردن فضا قصد نداشتم به پاسخگویی بپردازم اما به موجب آیه شریفه "فاذا جاء فاسق بنبا فتبینوا " باز به روشنگری پرداختم تا اتمام حجت کرده باشم و سکوتم به معنای پذیرش این ادعاهای دروغ تفسیر نشود.
هر آینه یک نفر از جامعه دگراندیشان ، اپوزیسیون و فعالان جامعه مدنی ، جنبش های اجتماعی ، روحانیون منتقد و .... ، قربانی این دستگاه خشونت ، سناریو ساز و متوهم می شود .
دستگاهی که در خدمت قدرت خودکامه و نظام سلطانی است تا به منویات آن جامه عمل بپوشاند و نیروهای سیاسی و اجتماعی تحول خواه و غیر موافق را در درون مرزهای ترسیم شده ، به بند بکشد .
این واقعیت تلخ امروز جامعه ما است که هنوز آدمی فی نفسه قدر ندارد و بیان تفاوت و اعتراض به آنچه از تریبون های رسمی ادا می شود و منافع نامشروع آنها را تهدید کند ،تاوانی گزاف دارد.
امروز در بازداشتگاه امنیتی ۲۰۹ که ساخته دست پیمانکاران اسرائیلی در زمان شاه مخلوع است ، چهره های مختلفی در زیر فشار به سر می برند .
کوروش زعیم که شاید گزاف نباشد او را فعال ترین عضو جبهه ملی در داخل کشور نامید .او بارها توسط وزارت اطلاعات احضار و تهدید شده بود ،بویژه در آستانه انتخابات نمایشی ریاست جمهوری گذشته که به خاطر اتخاذ رویکرد تحریم ، فشار زیادی بر وی و جبهه ملی وارد شد ، آنهم در شرایطی که گروه های مدافع شرکت نه تنها تحت فشار نبودند بلکه از امکانات متعددی نیز برای بیان ایده هایشان برخوردار بودند و حتی درب صدا و سیمای انحصاری نیز بر روی آنها باز شده بود!
کیانوش سنجری جوان کوشا و فعال منتقد که چندین سال است زندگی و جوانیش را وقف راه مبارزه برای آزادی و دفاع از حقوق مخالفان کرده است . مطمئنم کیانوش ، این حبس را نیز به سلامتی خواهد گذراند همانطور که تجارب سخت تری را در بازداشتگاه های مخوف ۵۹ و .... پشت سر گذاشته است.
دکتر کیوان انصاری فعال برجسته دانشجویی سال های نه چندان دور گذشته و عضو سازمان ادوار دفتر تحکیم وحدت که صمیمانه و مسئولانه تمامی توانش را صرف جنبش دموکراسی خواهی کرده است .
کیوان رفیعی مسئول تلاشگر سایت " فعالان حقوق بشر در ایران " که با کوششی وصف ناپذیر به ارائه گزارش در مورد موارد نقض حقوق بشر در ایران می پردازد . بر این سایت تنها ملاک های حقوق بشری حاکم است و مستقل از دیدگاه های سیاسی ، موقعیت اجتماعی ، ایدئولوژی و طبقه از حقوق شهروندی قربانیان نقض حقوق بشر ، دفاع می کند .کیوان رفیعی اکنون تاوان فعالیت های روشنگرانه اش را می پردازد که بر خلاف پاره ای از مدعیان ، فقط تلاش عملی برای آزادی زندانیان سیاسی و رفع محدویت های مختلف از آنان را وجهه همت خود کرده بود.
ابوالفضل جهاندار مدیر سایت خبری پویا نیوز که در تلاشی تحسین برانگیز می کوشید تا با عبور از سد فیلترینگ سایت های خبری ، کمکی باشد تا فعالان دانشجویی و جامعه مدنی بتوانند به فضای خبری آزاد دسترسی داشته باشند.او از فعالان برجسته سال های قبل انجمن اسلامی دانشگاه علامه طباطبایی است .روزهایی که این انجمن برخلاف حال و احوال کنونی آن در روزهای اوج قرار داشت و از ستون های اصلی جنبش دانشجویی کشور بود .
و دیگر زندانیانی چون خیرالله درخشندی ، حجت الاسلام بروجردی ، سعید ماسولی و ... که هر کدام به نوعی هزینه دگرباشی خود از حاکمیت را می پردازند.
امیدوارم در سایه مقاومت این زندانیان ، حمایت موثر نهاد های حقوق بشری داخلی و خارجی و پشتیبانی فعالان جامعه مدنی و گروه های اپوزیسیون به زودی شاهد آزادی همه زندانیان سیاسی و عقیدتی باشیم .
و روزی فرا برسد که درب های زندان اوین چون بهمن ماه سال ۱۳۵۷ توسط مردم باز شود .اما نه مانند تجربه پس از انقلاب که چند صباحی نگذشت که خیل گسترده زندانیان سیاسی دوباره راهی آن شدند و فجایعی در آن گذشت که رژیم پهلوی ر ا رو سفید کرد!
بلکه در شکلی بنیادین که این زندان به موزه ای تبدیل شود و دیگر هیچگاه میزبان منتقدین ، دگر اندیشان و جریانات مخالف سیاسی و عقیدتی نشود.


