ولی ورای این مراسم کسل کننده و بی حاصل ،حس نوستالوژی عمیقی جریان دارد که چرا فرجام انقلاب چنین شد ؟ همسو با سرمای زمستان ، سوزشی دردآور در دالان ذهن ها می وزد که چرا آن همه انرژی ، تلاش های خالصانه و امید های پر رنگ به بیراهه رفت ؟ چرا شادمانی عمیق آن روزهای بهاری که هنوز رگه هایش در سرود های انقلابی آن روزگاران یافت می شود ، پایدار نماند ؟چگونه ضد انقلاب به تدریج مسیر انقلاب را منحرف کرد؟
چگونه انقلابی که می خواست در تداوم نهضت مشروطه به خودکامگی و قدرت مطلقه پایان دهد ، خود زمینه ساز شکل گیری یکی از مطلقه ترین و استبدادی ترین حکومت های تاریخ ایران شد که مال ، جان و ناموس مردم تحت فرامین فردی قرار گرفت که مدعی هدایت دنیوی و اخروی آنان است و مقدرات ملت و میهن در دستان شش فقیه و دیگر منصوبین اوست تا هر چه او می پسندد را بر قواره اندام حکومت بدوزند.
نامرادی انقلابیون سئوالی جدی است که پاسخ آن نقشی مهم در برقراری دموکراسی و آزادی در ایران فردا دارد.
به این پرسش از زوایای مختلف می توان نگریست اما اینکه چرا انقلاب منتهی به آزادی نشد ، چرا استقلال به انزوای بین المللی ، عجز از نقش آفرینی در صحنه بین المللی و معادلات منطقه ای و تنش آفرینی ختم شد که حتی نمی توان از حق ملت ایران در دریای خزر ، بهره گیری از آب رودخانه هیرمند ، برقراری امنیت در خلیج فارس ، تثبیت قلمرو ایران در اروند رود بر اساس قرار داد ۱۹۷۵ الجزایر و پایان دادن به مجادلات بر سر تعلق جزایر سه گانه به ایران دفاع کرد و چرا جمهوری اسلامی که با الهام از آموزه های دینی در صدد حاکمیت جمهور مردم بر سرنوشت خویش بود به حکومتی فقهی بر اساس مصلحت شخص ولی فقیه تقلیل یافت و از این رهرو چه ظلم ها و سیاه کاری هایی که صورت نگرفت ، به میزان زیادی بی قواره گی ترکیب شورای انقلاب بر می گردد که از همان ابتدا خشت دیوار کج گذاشته شد.
نخست در حالی که هنوز رهبری آیت الله خمینی در انقلاب شکل قطعی به خود نگرفته بود ، ایشان پنج روحانی ر ابه عنوان هسته اولیه شورای انقلاب انتخاب کردند. اولا این اقدام دموکراتیک و موجه نبود و ایشان هر چه قدر هم که محبوبیت مردمی داشتند باز دلیلی نمی شد که شخصا افرادی رابرای اداره انقلاب برگزینند .ثانیا انقلاب حرکتی جمعی بود که موجودیت و گسترش آن فراتر از شخص آقای خمینی بود و بودند افراد و گرو ههایی که تبار و عیار انقلابی آنها اگر از ایشان بیشتر نبود ، قطعا کمتر هم نبود.
حق این بود که ترکیب شورای انقلاب و سازوکار تعیین آن با مشارکت تمامی گرو ههای انقلابی صورت می گرفت .نه اینکه بدون طی مقدمات کار سری مصنوعی برای اندام انقلاب تراشیده شود.
ماجرا زمانی اسفناک تر می شود که از پنج روحانی گزینش شده که تصمیم گیرنده در خصوص نفرات الحاقی بعدی بودند، سه نفر آن فاقد سابقه انقلابی بودند و به نوعی با نظام شاهنشاهی همکاری داشتند. نمی خواهم در این باب داوری ارزشی کنم و بگویم آنها آدم های درستی نبودند.بلکه فقط می خواهم تاکید کنم که آنان برای حضور در شورای انقلاب اهلیت و شایستگی نداشتند.
مرحوم مطهری از طریق سید حسین نصر با دفتر فرح پهلوی همکاری داشت و آشنایان با او به خوبی می دانند که وی با انقلاب مخالف بود و اساسا فرد سیاسی نبود .سید حسین بهشتی و محمد جواد باهنر نویسندگان کتاب دینی نظام آموزشی پهلوی بودند و اگرچه دیدگاهی انتقادی به حکومت وقت داشتند ولی هیچگاه انقلابی نبودند. در اینجا ذکر روایتی خالی از لطف نیست . ساواک پیش از انقلاب طی نامه ای از فرخ رو پارسا وزیر وقت آموزش و پرورش می پرسد که چرا تالیف کتاب دینی ر ا به دوتن از مخالفین اعلی حضرت سپرده است و وی پاسخ می دهد که این امور به شما ربطی ندارد و پس از انقلاب همین خانم به دلیل مشارکت در سرکوب انقلابیون و افساد فی الارض اعدام می شود!!!!
حضور مرحوم طالقانی که به واقع الگوی روحانیت انقلابی بود نیز با کلی دردسر صورت گرفت .تازه به بهای تعطیلی شورای انقلابی که او با جمع کردن نمایندگان تمامی گروه های انقلابی در دفترش ایجاد کرده بود.
آقای دکتر یزدی بنا به اظهارات شان در مصاحبه با ایران فردا واسطه این کار بودند تا اولا روحانیون و آیت الله خمینی ضرورت وجود آیت الله طالقانی در شورای انقلاب را بپذیرند ودر ثانی ایشان نیز آن شورا را بر نهادی که خود به دنبال تاسیسش بود ،ترجیح دهد.
به هر حال آیت الله طالقانی شورای خود را منحل کرد و به شورایی پیوست که از قبل امکان نقش آفرینی از او سلب شده بود و به تدریج مسیر وقایع به سمتی رفت که او علی رغم همه خویشتن داری ها لب به شکوه گشود و سرانجام نیز دست اجل به او مهلت نداد تا شکاف بین او و وارثان به ناحق انقلاب گسترش یابد.
امیدوارم آقای دکتر یزدی روزی این مسئله به همراه دیگر مسائل مربوط به بخش خاکستری و مه آلود زندگی سیاسی شان را باز کنند که نقشی اساسی در انحراف انقلاب و همچنین پیاده شدن ایشان و همفکران شان از قطار انقلاب داشت.
بنابراین انقلابی که نهاد رهبری آن این چنین کج و معوج پایه گذاشته شد ، طبیعی است که مسیر درست را نرود و آنی شود که در زمانی نه چندان دراز ضد انقلاب جایگزین انقلاب گردد.
بر خلاف بسیاری که انقلاب را طرد و لعن می کنند و ریشه مشکلات حاضر را در تفکر انقلابی معرفی می کنند ، من اصل انقلاب ر ادرست می دانم. انسان امروز علی رغم همه مشکلاتی که انقلاب ها ایجاد کرده اند ، در کل به آنان مدیون است.
عمده مفاهیم مدرن سیاسی ریشه در انقلاب فرانسه و آمریکا دارد . مشکل بتوان تصور کرد بدون انقلاب اکتبر روسیه سیستم های دولت رفاهی ، تامین اجتماعی و دموکراسی اجتماعی امکات تحقق داشتند.
انقلاب ها می آیند نه اینکه می شوند .انقلاب نتیجه قطعی و محتوم تضاد آشتی ناپذیر بین وضع موجود و مطلوب و تخلیه پتانسیل انباشته شده نیروهای مولد است که مجالی برای بروز در نهاد های موجود نمی یابند.
انقلاب امری نیست که با برنامه بدان رسید و یا به شکلی ارادی مانع بروز آن شد و همچنین فراتر از جابجایی خشونت بار قدرت است که از این زاویه با آن به مخالفت برخاست.
البته منظورم دفاع از مشی انقلابی در زمانه حاضر در ایران نیست. بلکه فقط خواستم تاکیدی داشته باشم بر ضرورت طرح منطقی موضوع.
ما نیازمند انقلابی دیگر نیستیم .چون در درون انقلاب هستیم .ما از نهضت مشروطه تا کنون در فرایند انقلاب به سر می بریم .
حصول به حکومتی دموکراتیک و پاسخگو و ساختار قدرتی مشروط به اراده شهروندان ، تاسیس نهاد ها و برنامه های مناسب و کارآمد برای تامین نیازهای جامعه ایران و پایان بخشیدن به جابجایی خشونت بار قدرت ، نقطه پایان انقلاب در ایران خواهد بود.
عاشورا تجلی گاه مبارزه خیر و شر است .آنگاه که پاکی و حقیقت در پای تباهی ،نیرنگ و نفاق تسلیم نمی شود و با همه نابرابری ها میدان مبارزه برای حق طلبی و انسانیت را ترک نمی کند. شرافت و پایبندی به آرمان رهایی و جاودانگی حکم می دهد که اگر لازم شد دست رد بر همه لذت های دنیوی با همه فریبندگی های شان زده شود که حق طلبان و پیروان راه فضیلت و پاکدامنی ، نقش خود را بر زمانه می زنند و خود را به رود جاودان پارسایی ، دانایی و نیک خواهی ملحق می کنند که نهایتا فرجامی نیک را بر پایان تاریخ رقم خواهد زد.
عاشقان شوریده سر راه رستگاری خود را در امکانات محدود زمان حال مقید نمی کنند .آنان افقی بلند مدت را می بینند که سرانجام آگاهی بر جهل ، عدالت بر ستم ، آزادی بر زور و اجبار و انسانیت بر اهریمن خویی غلبه خواهد کرد.
در قاموس حسین (ع) قدرت پشیزی ارزش نداشت. او وقتی مردمان از او دعوت کردند، بسوی آنان شتافت و وقتی فهمید که آنان بر عهد خود باقی نماندند ، قصد برگشت کرد که با سپاهیان یزید مواجه شد و سرانجام بین دو راهی مرگ عزت مندانه و زندگی ذلت مندانه و اسارت در پای تباهی راه زندگی جاوید را برگزید.
برای او قدرت و فرمانروایی اصالت نداشت بلکه مهم اصلاح امور و سعادت آدمیان بود.
ایستادگی در پای اصول ، تسلیم نشدن در پای تنگناهای موجود و انجام وظیفه تحت هر شرایطی پیام عاشورا است.
افسوس امروز بیش از آنکه پاسداشت عاشورا ، فرصت باز خوانی درس های این واقعه شکوهمند و شناخت فضائل امام حسین و بازتعریف رسالت حسینی در زمانه حاضر باشد ، عمدتا در نمایش های آئینی خلاصه می شود. شعائری که ارتباطی با عاشورا ندارد و ترکیبی از آئین های سوگواری سیاوش در فرهنگ ایران باستان ، تقلید از اشکال عزاداری های مسیحیان در سده های میانه و پاره ای از مقاصد سیاسی حاکمیت های وقت بوده است و بعضا ادعیه هایی که استفاده می شود بنا به تحقیقات معتبر فقهی و دین شناختی سندیت ندارند و منتسب به ائمه اطهار نیستند.
من نمی خواهم ارزش مناسک آئینی را کم کنم.اما این ها قالب کار هستند ونباید آنها اصل شوند .در این شرایط است که راه برای سودجویان باز می شود تا به تحریف حقایق و اشاعه خرافات بپردازند و حسین را هر ساله در پای سوء استفاده های منفعت طلبانه خود قربانی کنند.
انگار هر ساله عاشورا تکرار می شود و امویان دیروز این بار در لباس هواخواهی حسین او را باز شهید می کنند و عاشورا و حماسه حسینی ر اتبدیل به ابزاری برای تداوم سلطه حاکمان و تثبیت منافع کسانی می کنند که بی تردید اگر حماسه عاشورا تکرار شود ، در صف سپاه یزید خواهند ایستاد .
مگر نه آنکه آنانی که آن فاجعه شوم را رقم زدند به بهانه حفظ اسلام و مقابله با خارج شدگان از دین یاران وخانواده حسین را به خاک و خون کشیدند. مگر یزید خلیفه مسلمین نبود و هر مخالفتی با او به معنای مخالفت با دین حنیف اسلام و سنت پیامبر تلقی نمی شد؟
مگر فرزند رسول الله و خاندان او را به بهانه خروج از دین محمد روانه قتلگاه نکردند.
د رطول دهه گذشته روال جدیدی در برخی هیئت های مذهبی پدید آمده است که عاشورا را وسیله ای برای تخلیه هیجان های جوانان کرده اند و بویی از معنویت و لطافت رحمانی باور های قدسی در این مجالس وجود ندارد .فقط شوریدگی جنون آمیز و طرح خرافات و مسائل اغراق آمیز است که الفاظ را بدون هیچ گونه تعمقی شلاق وار بر زبان جاری می کند و حکم می راند تا دیوانه وار بر سینه ها بکوبند و چراغ عقل را در پای تندباد شوری کور و محبتی بدون شعور خاموش کنند.
این جریان که ریشه سیاسی دارد در صدد است تا سوخت گرایش های فاشیستی از مذهب شیعه را از هیئت های مذهبی و عزاداری های حسینی تامین کند.
آری امروز نیز صحنه رویارویی عاشورا زنده است ولی با این تفاوت که بخشی از یزیدیان منافقانه خود را در هیئت یاران حسینی درآورده اند و با رواج خرافات درصدد اغفال و انحراف اذهان ساده دل هستند.
تجلیل عاشورا در گریستن وسینه زدن خلاصه نمی شود بلکه در حسینی زندگی کردن معنای راستین خود را می یابد .یعنی در حد بضاعت خود کوشیدن برای بیشتر کردن خوبی ها و کاستن از بدی ها، مبارزه با ظلم در همه اشکالش و خدمت به مردم و شاد کردن دل ها.
کسانی که به شیو ه های نامشروع کسب درآمد می کنند و به بهای ویران شدن زندگی بسیاری از آدمیان بر ثروت خود می افزایند و یا کسانی که با زور و نیرنگ بر مردم حکم می رانند ، نمی توانند حسینی باشند حتی اگر صد ها مراسم بزرگ و کوچک در رثای او برگزار کنند و خرج دهند و بانی مراسم عزا و روضه حسینی شوند.
حسین (ع) را باید شناخت و کوشید چون او اسیر محدودیت ها و پلشتی های زمانه نشد و تحت هیچ شرایطی خود را فارغ از انجام وظیفه و تکلیف احساس نکرد و شخصیت و مناعت طبع خود را حفظ کرد .
اما برای اطلاع افکار عمومی اعلام می کنم. من نیز چون دیگران از طریق نشریه بوستون کلاب متوجه شدم که کمیته ای به نام ایران و سوریه و عملیات هماهنگ وجود دارد که از کارمندان عالی رتبه وزارت خارجه آمریکا تشکیل شده است و در همکاری با پنتاگون ، کاخ سفید، وزرات خارجه ، سنا و کنگره آمریکا تلاش می کند سیاست هایی برای مهار و کنترل حکومت های ایران و سوریه انجام دهد.
صحت این خبر را نمی دانم .چون معمولا مسائلی از این دست در رسانه های آمریکایی مطرح است که برخی از آنها یا وجود ندارد و یا اغراق شده است.
به هر حال اعتبار آن با نشریه بوستون کلاب است. اما همانگونه که در مقاله مورد نظر آمده است هیچ اشاره ای به اینجانب و هیچ ایرانی دیگری نشده است.
ثانیا اعضای آن همه از مقامات آمریکایی هستند.
اتفاقا یکی از محور های ادعایی کاری این گروه مورد انتقاد من در مقاله ای در روز آن لاین قرار گرفت که در تلاشند پیمان دفاع موشکی با کشور های حوزه خلیج فارس منعقد کنند. این اتفاق می تواند منافع کشور و مردم ایران را تهدید کند.البته عامل اصلی همه این اتفاقات ماجراجویی های حاکمیت است که هزینه هایی سنگین را بر پیکره میهن و ملت تحمیل کرده و می کند.
بنابراین متولیان سیاسی صداوسیما اگر می خواهند نقل خبر کنند ،بهتر است به جاهایی استناد کنند که قابل رد یابی نباشد.نه اینکه در روز روشن نقل دروغ از مطلبی کنند که امکان دسترسی همگانی به آن وجود دارد.
با تشدید فشارهای خارجی حکومت ایران هراسان شده و چون خود بهتر از همه به وضعیت شکننده خود واقف است لذا می کوشد تا با آلترناتیو سوزی و تخریب شخصیت مخالفان سیاسی خود تهدید ها را برطرف کند.
اما برای چندمین بار می گویم که هم حکومت از این توهم بیرون بیاید و هم کسانی که آرزو دارند تا شاهین قدرت بر شانه شان بنشیند ، مطمئن باشند ،بنده هیچ ادعایی ندارم و برای آنها رقیب نیستم.
اما کلام آخر اگر قرار باشد کسی برای اهداف سیا و محافل افراطی آمریکا که بین حکومت ایران و مردم ایران تمیز قائل نمی شوند، کار کند ، باور کنید هیچ کس بهتر از دولت احمدی نژاد و طرفدارانی چون محمد علی رامین نیست.
متولیان صدا و سیما اگر دور و بر خود را خوب نگاه کنند ، پیدا کردن عوامل وطن فروش و عامل بیگانه برای شان دشوار نخواهد بود.
امیدوارم دیگر این آخرین تکذیبیه باشد. چون می دانم همه این اتهام زنی ها برای درگیر کردن آدم در مسیر های انحرافی وبی حاصل است.لذا دیگر تصمیم نداشتم جواب دهم. اما برای احترام به نظر دوستانی که خواهان روشنگری شده بودند ، این تکذیبیه را نوشتم.


